Dad o Dad

داد و داد

 Politic

 سیاسی

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

 

کتاب های اینترنتی

حکومت اسلامی یا ارزش اسلامی

محمدرضا سیادت  

فهرست مطالب

 

سخنی با خواننده محترم. PAGEREF _Toc80078880 \h 11

شرایط سیاسی ایران قبل از انقلاب سال 1357.. PAGEREF _Toc80078881 \h 12

نقش مذهب در شروع انقلاب... PAGEREF _Toc80078882 \h 12

نقش روحانیت در انقلاب... PAGEREF _Toc80078883 \h 13

نقش افراد، نویسندگان و گروه های دیگر در انقلاب... PAGEREF _Toc80078884 \h 13

آیا انقلاب بهمن 1357 اسلامی بود؟. PAGEREF _Toc80078885 \h 14

شروع انقلاب... PAGEREF _Toc80078886 \h 14

آیا انقلاب توسط قدرت های بزرگ طرح ریزی شده بود؟  PAGEREF _Toc80078887 \h 14

تشکیل حکومت اسلامی.. PAGEREF _Toc80078888 \h 16

اشتباه خمینی رهبر انقلاب چه بود؟. PAGEREF _Toc80078889 \h 17

1- انتخاب نام امام خمینی خود نمونه ای گویاست . PAGEREF _Toc80078890 \h 20

2- تقدس گرائی و بت کردن شخصیتها PAGEREF _Toc80078891 \h 20

3 - حذف مخالفان وعدم تحمل دیگران.. PAGEREF _Toc80078892 \h 21

4 - تشکیل سازمان اطلاعات و انحراف جدی در اهداف انقلاب و ارزشهای اسلامی:  PAGEREF _Toc80078893 \h 22

5- عدم متارکه جنگ.... PAGEREF _Toc80078894 \h 24

6 - تشریفات واسراف وتبذیرها PAGEREF _Toc80078895 \h 24

7 - استحمار. PAGEREF _Toc80078896 \h 25

8 - شعار عدالت اسلامی و حمایت از مستضعفین.. PAGEREF _Toc80078897 \h 25

9 - انتخاب رجال و مدیران طرازاول. PAGEREF _Toc80078898 \h 26

10- سرنوشت سه شعار محوری استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی   PAGEREF _Toc80078899 \h 26

11 -  بروز معضل اجتماعی اعتیاد در رژیم مصلحتی.. PAGEREF _Toc80078900 \h 28

12 -  فحشا و حکومت جمهوری... PAGEREF _Toc80078901 \h 29

13 -   فساد اداری و نظام. PAGEREF _Toc80078902 \h 29

14 -  امنیت مالی وجانی در نظام به اصطلاح اسلامی   PAGEREF _Toc80078903 \h 30

15 -  پدیده تزویر و ریا کاری در حکومت جمهوری مصلحتی!  PAGEREF _Toc80078904 \h 30

16 -  انتخابات و نظام. PAGEREF _Toc80078905 \h 31

17 -  وضعیت قوانین درنظام جمهوری مصلحتی.. PAGEREF _Toc80078906 \h 32

18 -  آموزش و پرورش در نظام جمهوری مصلحتی.. PAGEREF _Toc80078907 \h 35

شورای تشخیص مصلحت نظام. PAGEREF _Toc80078908 \h 36

 بنام خداوند بخشنده مهربان

 ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است .

او که بخشنده و مهربان است و پادشاه روز جزاست .

پروردگارا تنها تو را می پرستیم و از تو یاری میجوئیم .

تو ما را به راه راست هدایت فرما، راه کسانی که به آنان نعمت بخشیدی نه راه آنها که مورد غضب تو قرار گرفته و یا گمراه شدند.

بار خداوندا مرا از جمله کسانی قرار ده که راه افراط و تفریط نپیمودند و تو با کرامتت آنها را در جاده مستقیم راستی و عدالت قرار دادی .

بار پروردگارا کمکم کن تا سخنی و حتی کلامی جز به حقیقت نگویم .

خداوندا قدرت و فهم آن ده تا پرده از ظلمات برگیرم و نور حقیقت و روشنی را برای آنان که خواستار راستی و حقیقتند برافروزم .

بار پروردگارا بر محمد(ص) و خاندان او و بر جمیع انبیا و فرستادگان ، شهدا و صالحین درود فرست.

 سخنی با خواننده محترم

 این کتاب که نویسنده آن سعی دارد به توفیق الهی جزراستی وحقیقت نگوید برای افرادی سودمند خواهد بود که در جستجوی کشف حقیقتند نه آنانکه برای ارضای خود دنبال سخنی موافق طبعند. محتوای این کتاب تحلیلی مختصراست بر انقلاب اسلامی ایران و شخصیتهای آن و علتهای پیروزی و شکست آن  از زبان فردی که از نوجوانی انقلاب را درک کرده ،با آن  زندگی کرده و ناظر بر آن بوده است. در طول عمرش سخنان موافقان و مخالفان را با سعه صدر گوش داده و سعی نموده آیه ( فبشرعباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، بشارت ده بندگانی که سخنان دیگران را شنیده و از بهترینش تبعیت می کنند، ) را آویزه گوش خود قرار دهد. خود در خانواده مذهبی رشد کرده وبا قرآن ،احادیث ، مذهب ،عرفان و... آشنایی داشته و درعین حال از فرهنگ و تمدن جدید دورنبوده ، موافقان و مخا لفان جدی انقلاب را هردو درک کرده است. این کتاب را  تقدیم می کنم به آن  دسته از پاسداران ، بسیجیان و جهاد گرانی که مخلصانه از دین ، شرف و کشور خود دفاع کردند. آنانکه چشمداشتی جزرضایت خداوند نداشتند. به آندسته از مجاهدین خلق که جان خویش را در طبق اخلاص گذاشتند و با الهام از سرور شهیدان حسین بن علی (ع) به مصاف جهل و غرور شتافتند، به آندسته از کار گران وکارمندان صدیقی که زندگی شخصی خود را وقف حل مشکلات شهرو روستا کردند وصادقانه سالهای جوانی خود در راه خدمت به مردم سپری کردند.به عناصرصادق گروهها،احزاب و سازمانهای مخالف ، موافق ، مسلمان ویاغیرمسلمانی که انگیزه ای جز خدمت به خلق نداشتند.

این کتاب تقدیم میکنم به جوانانی که هم اکنون پا به عرصه اجتماع می گذارند ومی خواهند از تاریخ کشورشان و ازشخصیت های آن با اطلاع باشند. تقدیم به آنان که حاضرند برای کشف حقیقت از هیچ کس و هیچ چیز واهمه نداشته،  جان خویش رافدای حق کنند ( الذین یبلغون رسالات الله ولا یخشون احدا الاالله و... سوره احزاب آیه 39 )

بدیهی است که هیچ فردی قادر نیست بیطرفانه مسائل را بررسی نماید چرا که ارزشها و ضد ارزشها در درون هر آدمی میزان مقایسه وی هستند و هر فرد بسته به اینکه چه عقیده ای داشته باشد مسائل اطراف خویش را به قضاوت مینشیند واز طرفی فقط خالق انسانهاست که از ضمیر افراد وبندگان خویش آگاه است و لذا ادعای بی طرف بودن هر نویسنده ای باطل بنظر می رسد هر چند وی بخواهد بر اساس یک معیاراز پیش تعیین شده به قضاوت ننشیند ولی چون دارای احساس است و احساس بخشی منفک ناپذیر از وجود هر شخصی  تشکیل میدهد لذا قضاوت بی طرفانه کاری اگر چه نه غیر ممکن بلکه بسیار دشوار است. لذاصفحاتی که در پیش روی شماست از دید یک فرد مذهبی انگاشته شده و تنها نقطه قوت آن عاری از هرگونه حزب و سازمان گرائی است چرا که به عقیده نگارنده (کل حزب بمالدیهم فرحون) ( سوره مومنون آیه 53 )

مسئله دیگر که خواننده عزیزاین کتاب باید بداند آنستکه که آداب وترتیب نویسندگی وهزاران نکته ای که هر نویسنده فارسی زبان می بایست دردستور کار خود قرار دهد در این کتاب رعایت نگردیده (هیچ آدابی و ترتیبی مجو، هرچه می خواهد دل تنگت بگو) زیراقصد او نه نویسندگی بلکه بازگوئی قسمتی از تاریخ گذشته برای نوجوانانی است که جز حرف های ضد و نقیض که یا به طرفداری و یا برعلیه انقلاب و شخصیت هایش نشنیده اند وهنوز نتوانسته اند بدانند که راستی این انقلاب و شخصیت های آن چگونه بوده اند و باز نکته دیگر اینکه نویسنده نمی تواند یک دید کلی از کل انقلاب و جریان های پیش آمده به خواننده ارائه دهد چرا که دراینصورت او می بایست بر کل حوادث پیش آمده احاطه داشته و حداقل خبرداشته باشد و او نمیتواند همچو یک فرمانده جنگ که ازجریانات کلی جنگ خبر دارد مسائل را مورد بررسی قرار دهد بلکه دید او همچو یک سربازی است که گر چه احاطه کلی نداشته ولی خود در جنگ حضور داشته و دوستان و دشمنان را از نزدیک شناخته و با آنها هم صحبت شده است و بیش از آنکه به کشت و کشتار بیندیشد به مسائل و دلایل جنگ فکر کرده است. بهر حال امید آنرا دارم که با بازگو کردن ورق هایی از تاریخ گوشه هایی از حقیقت کشف شده و فرا روی مشتاقان راستی باشد.

آنانکه مرد را به حقیقت می شناسند نه حقیقت را به مرد اشاره به سخنان علی (ع) مولای متقیان )

شرایط سیاسی ایران قبل از انقلاب سال 1357

 جهت بررسی انقلاب ایران می بایست قدری به عقب باز گردیم. قضاوت در مورد این که رژیم شاهنشاهی ایران تا چه اندازه مردمی و یا غیر مردمی و یا وابسته به قدرت ها به اختیار یا به اجبار بوده از توان نویسنده خارج است و آنان که نظام قبل ازآن را درک کرده اند و قدرت مقایسه با ما قبل آنرا دارند و یا  سال های جوانی خود را درآن نظام سپری کرده اند در قضاوت ذی حق ترند.

آنچه نویسنده برآن اطلاع دارد بسر بردن بیش از نیمی از مردم کشور در روستا های فقیر کشور و محرومیت از امکانات اولیه نظیرآب آشامیدنی سالم، جاده، برق، بهداشت و... با وجود در آمد سرشار دولت و بایگانی یا سرمایه گذاری ملیاردها دلار در خارج از کشور بوده .

حال اینکه این سیاست براساس منطقی بالاتراستوار بوده باز از قضاوت من خارج است. اهم فعالان سیاسی در آن زمان (سالهای قبل از انقلاب ) که هر کدام طرفدارانی ونمودی در دانشگاه ها داشتند عبارت بودند از: (  تقسیم بندی فوق از دریچه دانشگاه است )

  1- مجاهدین خلق با ایدئولوژی اسلامی و با عملکرد مبارزه مسلحانه. هواداران آنها در دانشگاه ها که شاید بیشترین ( از نظر کمیت ) بودند با تشکیل گروه های کوهنوردی، جلسات، پخش اعلامیه و اطلاعات و رهبری اعتصابات سعی بر یارگیری و آشنائی دیگران با رهبری و گذشته ها و نقطه نظرهای سازمان خود داشتند.                                                

 2- دیگر دانشجویان مبارز مسلمانی که حول رهبری خمینی به فعالیت مشغول بوده و از نظر مذهبی در مقایسه با گروه اول عمیق تر و ظاهراً پایبند تر به مسائل اسلامی بودند.

مبارزات آن ها بیشتر تکیه بر مبانی اسلامی داشت تا سیاسی . آنها آشناتر به علوم اسلامی بوده و در بین مردم بویژه قشرهای بازاری دارای طرفداران بیشتری بودند.

 3- چریک های فدایی خلق با ایدئولوژی کمونیستی و با خط مشی مبارزه مسلحانه و با عملکرد مشابه با گروه اول .

 4- توده ای ها با ایدئولوژی کمونیستی که آنها نیز برای خود هوادارانی در دانشگاه ها و دیگر قشرها داشتند.

 علاوه بر گروه های فوق شخصیت های مذهبی و سیاسی مستقل و یا گروه ها و مجامع دیگری نیز وجود داشتند که هر کدام به نوبه خود دارای فعالیت سیاسی بوده نظیر دکتر علی شریعتی  ، مرتضی مطهری ، نهضت آزادی ،...

 نقش مذهب در شروع انقلاب                                                          

اکثریت مردم ایران از دیر باز مسلمان بوده و روحیه دینی و مذهبی در اعماق جان و دل آنها نفوذ کرده و فرهنگ و سنت آنان را خود آگاه یا نا خود آگاه تحت تاثیرعمیق قرار داده است.

هرچند که به لحاظ عملکرد روزمرگی و در مصاف با منافع شخصی به گونه ای دیگر عمل می کنند که لامذهب ها نیز بخود اجازه نمی دهند ولی به لحاظ عقیدتی و فلسفی اعتقادات در وجود آنها رخنه کرده و قشر وسیعی نیزعمیقاً مورد تاثیر قرار داده است.

فرهنگ اسلامی در مقایسه با سایرادیان بسیار پویا، عمیق واساسی بوده و بویژه مذهب تشیع چنان پویاست که می تواند هر فرد شیعه را مانند بمبی درمقابل دشمنان خود قراردهد. تشیعی که رهبر خود را حسین بن علی (ع) میداند که از بذل جان، خانواده و مال در راه مبارزه با ستمکاران دریغ نکرده می تواند بسیار فعال و دشمنی خطرناک برای استکبار جهانی بشمار رود.

افسوس و صد افسوس که بجای شیعیان، دشمنان شیعیان به عظمت دین و مذهب پی برده و سعی بر نابودی آن بهرطریق ممکن را دارند.

عملکرد استکبار در کشورهای مسلمان در سال های اخیر نظیر افغانستان، بوسنی، عراق و بویژه در کشورهای شیعه نشین موید این ادعاست.

دین قادر است توده های میلیونی مردم را از خانه ها بیرون کشیده وبه مصاف توپ و تانک بکشاند. صحنه هایی از تظاهرات مردم ایران در بدو انقلاب نمونه هایی از این حرکت بشمار میآید.

  نقش روحانیت در انقلاب

 روحانیت از دیر باز در بین اقشار مختلف مردم جایگاه ویژه کسب کرده و نقش ارشاد و تربیتی توده ها را به عهده داشته است.  از بین این قشر افراد کمی متقی و پرهیزگار وعارف پرورش یافته و مابقی از طفیل این خوبان توانسته اند جایگاه مردمی داشته باشند وهرچند خود افرادی سود جو و فرصت طلب بوده ولی نقش پرهیزگاران را بازی کرده اند.

این گروه (روحانیت) که به مسائل دینی ومذهبی بیش از اقشار دیگر آگاه بوده اند در تمامی نقاط شهر وروستا پراکنده شده و تشکیل شبکه ای وسیع داده اند آنان گرچه اکثراً با یکدیگر رقابت داشته ونسبت به هم حسادت می ورزند ولی از آنجا که منافع همگان در اتحاد دیدند و رهبری انقلاب را از قشر خود یافتند توانستند با اتحاد نقش رهبری را در انقلاب بدست گرفته ویکه تاز میدان شوند.

البته ذکر این نکته ضروی است که افرادی از این قشر از دیر باز ترک جان ومال کرده و سابقه مبارزاتی طولانی داشته وعمری را در زندان و تبعید گذرانده والحق در مبارزات سیاسی پیشتاز بوده اند. آنان بواسطه آشنا بودن به مسائل دینی از یکطرف و در میان مردم زندگی کردن و زبان آنان را دانستن از طرف دیگر،  قادر بودند محرک قدرتمندی در بسیج مردم باشند رهبر انقلاب خمینی نیز از نمونه بر جسته این قشر است.

روحانیت بیش از همه در بین بازاریان جایگاه و صاحب موقعیت ویژه است .

نقش افراد، نویسندگان و گروه های دیگر در انقلاب                        

بدیهی است که افراد، شخصیت ها ونویسندگان و سایر گروه ها اعم از مذهبی و سیاسی هر کدام به سهم خود در روشنگری مردم و بسیج آنها نقش داشته اند از بین آنها ، دکترعلی شریعتی بعلت تسلط برعلوم مذهبی وهم بر فرهنگ و تمدن جدید نقش ویژه ای در تحرک جوانان و بیداری نسل جوان ایفا کرد. کتاب های او به مثابه  دم مسیحا توانست مردگان و خاموشان را به عصیان بکشاند افسوس که هنگام قیام و بعد از آن نبود تا بتواند موجی را که ایجاد کرده در مسیر صحیح رهبری نماید.

آیا انقلاب بهمن 1357 اسلامی بود؟

بسیج میلیونی مردم بر علیه نظام شاهنشاهی نه بعلت بالا رفتن فهم سیاسی مردم و نه بعلت ظلم و ستم شاهنشاهی بود زیرا اکثریت مردم در رفاه نسبی و امنیت قابل توجهی نسبت به دوران قبل از خود بودند. 

بنظر من آنچه که توانست کلیه اقشار مردم را بر علیه رژیم متحد گرداند و به حرکت وا دارد روحیه مذهبی مردم و رهبری مذهبی بود. چرا که نقطه ضعف رژیم شاهنشاهی در رعایت نکردن مسائل مذهبی بلکه اشاعه ظاهراً  فحشا بود.

خلع حجاب اجباری دختران محصل، برگزاری جشن و هنرهای آن چنانی، تاسیس میکده ها، بارها و کاباره ها و... همه از جمله کارهایی بود که می توانست روحیه مذهبی مردم را خدشه دار کرده و دلیلی برای مبارزه مخالفین باشد.

شروع انقلاب

راه پیمایی معروف قم متشکل از طلبه ها، بازاریان و دیگر قشرهای مذهبی که بدنبال اعتراض به درج مقاله توهین آمیز به خمینی در جراید صورت گرفت و برخورد شدید نیروهای امنیتی و به خاک وخون کشیده شدن عده ای و سپس چهل روز بعد در تبریز و سپس در شهرهای دیگر باشعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه توانست بتدریج توده های مردم را متحد کرده و رژیم شاهنشاهی را به عقب نشینی وا دارد تا آنجا که پس از حدود یکسال این قیام ها به پیروزی انقلاب انجامید و رژیم شاهنشاهی سقوط کرد.

هر چند که همه گروه های سیاسی از مسلمان و غیر مسلمان در پیروزی انقلاب نقش داشتند ولی رهبری آن وانگیزه کلی آن در بسیج میلیونی توده ها مذهب و دین بود، قرار گرفتن مجتهدی صاحب فتوا در راس انقلاب، حرکت مردم را سریع و درهمدلی آنان نقش ویژه ای داشت و شرکت در انقلاب را بمثابه یک فتوای مذهبی اشخاص را ملزم به حرکت میکرد.

ابتدا جوانان وسپس مادران و سپس پدران به این موج پیوستند. تعداد مخالفان انقلاب و رهبری مذهبی آن گرچه بسیار اندک بودند ولی از اقشاری بودند که تجربه تاریخی بیش از دیگران داشته و از مسائل و رویدادهای زمان شاه و قبل از آن آگاه بودند. آنان که محرومیت های گذشته را درک کرده بودند و پیشرفتهای اقتصادی امنیتی و...  را در زمان شاه دیده بودند و با گذشته ها مقایسه میکردند و تعصب مذهبی نداشتند دلیلی برای انقلاب نمی دیدند وبا فرزندان خود مخالفت کرده وآنان را از شرکت در تظاهرات منع میکردند. بویژه از رهبری روحانیت  بیم داشتند ولی موج خود جوش مردم و پیوستن توده ها به آن به حدی بود که راه هر گونه مخالفتی را بسته و جائی برای بررسی نگذاشته وهر مخالفتی را درهم می نوردید.          

آیا انقلاب توسط قدرت های بزرگ طرح ریزی شده بود؟                      

فکر این که ممکن است این انقلاب مانند سایر کودتاها از جانب قدرتهای سلطه گر طرح ریزی شده و یا اینکه رهبری آن وابسته به آنان باشد اساساً باطل و دورازانصاف است هرچند قدرت های سلطه گر همه سعی دارند برموج سوارشده و به نفع خود آنرا مهار نمایند ولی کل حرکت و رهبری آن خود جوش و فارغ از هر گونه وابستگی بود متاسفانه بعضی از ما، آنجا که قصد تعریف داریم شخصیت هایمان را بت کرده و به پرستش آن مشغول میشویم و آنجا که قصد توهین داریم حاضریم هرگونه بر چسب ناچسب و هر گونه تهمت را به مخالفان خود روا  داریم ما بایستی عادت کنیم که نکات مثبت و منفی را در قضاوت هایمان هر دو ببینیم تا به چپ روی یا راست روی یا هر دو دچار نشویم ما باید شهامت این را داشته باشیم تا در مورد دشمنان هم عادلانه قضاوت کنیم و نکات مثبت و منفی آنان را با هم ببینیم و بدانیم که در غیر این صورت به خود ضربه زده ایم .

یک اصطلاح سیاسی که میگوید هر چپ روی منجر به راست روی میشود و بالعکس حرف صحیحی است یعنی آنان که در کاری یا قضاوتی افراط می کنند به جائی می رسند که به افراط خود متوجه شده و متنفر میگردند و سپس برای جبران آن به تفریط تن در میدهند می گویند گاه آدمی که نزدیک بود ازیک طرف بام سقوط کند از ترس عقب عقب رفته واز طرف دیگر بام سقوط می کند.

چه خوب بود دوستان و دشمنان هر دو با انصاف بوده و جانب عدل و راستی در نظر داشته که اگر چنین بود بساط دشمنی از بین رفته و حلقه دوستی و عدالت نمایان می گردید.

وقتی ما هم به خوبی ها وهم بدی های دشمن خود حمله کنیم در واقع سلاح را به دست  دشمن خود داده ایم تا با مطرح کردن خوبیهای خود و تاختن بی مورد ما، خود را در موضع مظلومیت و حق، جلوه دهد.

دیگر مسئله اینکه وقتی فردی یا گروهی ببیند دشمن انصاف را در داوری خود نسبت به او رعایت نکرده حرف حق او را هم قبول نکرده و در موضع تدافعی و یا تهاجمی قرار می گیرد واین نکته از اشکالات مهم سازمان ها و گروه های سیاسی است. بدی و زشتی اعمال دشمن نباید موجب گردد تا انسان از مسیر عدالت خارج شود ( یا ایها الذین آمنو کونوقوامین لله شهدا بالقسط و لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلو،اعدلوهواقرب لتقوی = ای کسانی که ایمان آورده اید همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید، بد رفتاری دشمنان باعث نشود که شما از جاده عدالت خارج شوید ، عدالت رعایت کنید که به تقوا نزدیکتر است. سوره مائده آیه 8 )

راستی که اگرماسخن پروردگار بزرگ ، خالق خود را آویزه گوش می کردیم همه مشکلات ما حل شده وبه این روزگار سیاه در نمی افتادیم .   

 برای اثبات ادعای خود دال بر مردمی بودن انقلاب و عدم وابستگی به اجانب می بایست قدری با شخصیت رهبری انقلاب خمینی آشنا شویم .

راستی خمینی که بود و چه شخصیتی داشت ؟ 

سئوال مهمی که جواب خیلی از معماهای حل نشده است .

آیا او یک مرد الهی بود؟

آیا او شیفته قدرت، پست ومقام بود؟

آیا او به دنبال جمع آوری مال ومنال بود؟

آیا او با بیگانگان سروسری داشت؟

آیا او بیرحم وظالم بود؟

آیا اوخود خواه غیرمردمی بود؟

آیا او نوکراجانب بود ؟

آیا اوایران وایرانیان را دوست میداشت؟

آیا او اسلام را دوست میداشت ؟

آیا واقعا یک مجتهد بود؟

آیا او تا چه اندازه به مسائل اسلامی آشنا بود؟

او تا چه اندازه صادق بود و صادق ماند؟                                                           

از آنجا که او یک شخصیت مذهبی بود افرادی که با مذهب آشناهستند بهتر از دیگران می توانند قضاوت نمایند.

بلی او یک مجتهد، دانا به مسائل مذهبی بود که علاوه بر آگاهی با دین و اسلام ، فقه ، اخلاق وعرفان نسبت به مسائل سیاسی آگاه و نسبت به مسائل جامعه متعهد بود.

عملکرد او در زمان قبل از انقلاب بسیار متین ودرعین حال کوبنده و قاطع بود.

انگیزه او برای مبارزه چیزی جز مسئولیت دینی و خدائی نبود و تمام تلاش و فکراو برای مردم و برای نجات مستضعفین و پیاده کردن احکام  دین اسلام بود .

اوعقیده داشت که در زمان غیبت وظیفه هرمسلمان تلاش جهت حرکت بسوی حکومت اسلامی است.

کتاب حکومت اسلامی او سالها قبل از انقلاب وتلاش جهت تحقق آن ، موید این موضوع است .

از دید او رژیم شاهنشاهی نظام غیرالهی و اسلامی بود که توسط بیگانگان و ابرقدرت ها برمردم ایران تحمیل شده و وابسته به آنهاست.

رژیم شاه را حامی اسرائیل می دانست و کمک های پنهانی به او را خیانتی برعلیه همه مسلمین میدانست .

دید او در مسائل مذهبی بسیار بازترازهم ترازهای خود و صاحب سعه صدر بالاتر بود مسائل شرعیه را اغلب راحت تر از همکاران خود حل نموده و قدرت تصمیم گیری داشت.

در مسائل بسیار قاطع وجدی عمل می نمود اهل تزکیه وعرفان بود سخنان او برای کسانی که مذهبی بوده و با مسائل مذهبی وعرفانی آشنائی داشتند چنان جذاب بود که شنونده را سخت مجذوب خود می کرد.

او مانند یک عارف سخن میگفت و لذا میتوانست توده های میلیونی مردم را به حرکت در آورد.

ازهیچ کس وهیچ قدرتی واهمه نداشت.

اگر فکر میکرد که نظر خدا واسلام چنین است بر آن نظر می ایستاد و حاضر نبود ذره ای کوتاه آید. او اهل مناجات و راز و نیاز با خداوند بود.

در مورد خصوصیت اخلاقی ایشان مسلماً کتاب های بسیاری انگاشته شده، که اگر نه همگی راست ولی قابل استفاده اند.

موضع گیری او در مقابل قدرت های سلطه طلب بسیار قاطع، روشن و صریح بود.

تا آنجا که دشمنانش او را رهبر ضد امپرالیسم می شناختند ( رجوع شود به نشریه های سازمان مجاهدین خلق در سال 1358 ) واذعان داشتند که از بین رهبران سیاسی موضع ایشان در مقابل امپریالیسم قوی تر از همه و بدون ترس و واهمه بوده است ( رجوع شود به سخنرانی ها و موضع گیری های ایشان در مورد گروگان گیری سفارت آمریکا)

او نه اهل دنیا ونه اهل زد وبند سیاسی بود.

او با هیچ بیگانه ای سروسری نداشت.

او نه تنها شیفته مقام وپست نبود بلکه عارفانه و به عنوان یک مسئولیت شرعی به مقام خود می نگریست ودوست داشت الگوی خود را امامان معصوم قرار دهد. هر جا خشونتی بخرج میداد فکرمیکرد لازمه حفظ حکومت است و وظیفه دارد خشنونت بخرج دهد او نه سنگدل بود نه بی رحم و ظالم او تمامی عمر را جهت وظیفه خدائی علیه ستم  و زور صرف کرده بود.  

آنان که او را نمی شناختند گاهًا حرفهای او را دال بر بی احساسی او میدانستند ((  هنگام باز گشت به ایران بعداز سالها تبعید و دوری از وطن در هواپیما ازاوپرسیده شده که چه احساسی دارد که به وطن خود برمی گردد (به عنوان رهبر انقلاب ) در جواب گفت هیچی – آنان که با مسائل عرفانی آشنا نیستند این کلمه را دال بر بی احساسی وسنگدلی او می دانند در حالیکه این کلمه حاکی ازیک مقام بلند ودست یافتن به یک عرفان عظیم است.چوبشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست  سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست .)

( لکیکلا تاسوعلی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتکم = نه از بابت از دست دادنها تاسف بخورید ونه بخاطر بدست آوردنها خوشحال باشید (مغرور باشید) یعنی اینکه احساسات من ،خوشحالی وغم من چه زمانی که به تبعید می رفتم وچه اکنون که به عنوان رهبربه وطن برمیگردم یکسان است (حال اینکه واقعا او به این مقام رسیده یا دوست داشته چنین باشد ویا فقط ادعا نموده است حرف دیگری است ) همه دنباله یک کار است (کلها وردا واحدا) بنابراین هیچ احساساتی در من بروز نمی کند وشاید این آخرین مرتبه عرفان باشد. یعنی اگر واقعا انسان به درجه ای برسد که نه از بابت از دست  دادنها به تاسف وناراحتی بیفتد ونه بخاطر داشتن ها به هیجان و اضطراب، و همه را امتحان الهی ومسئولیت خدائی بداند به مقام امن ویقین دست یافته ویک انسان کامل است . آیه اشاره شده سوره حدید آیه 22و23 می باشد.(مااصاب من مصیبه  فی الارض ولا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذالک علی الله یسیره لکیلا تا سوعلی ما فا تکم ولا تفرحوبماء اتکم والله لا یحب کل مختال  فخور- هر رنج ومصیبتی که در زمین یا از نفس خویش بشما رسد پیش از آنکه در دنیا ایجاد شود در کتاب وعلم الهی ثبت است واین کار بر خدا آسانست . این مطلب را بدانید که هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشوید و به آنچه بشما رسد (مغرور) و دلشاد نگردید و خدا دوستدار هیچ متکبر خود ستائی نیست))  اما با شم سیاسی خود خوب توانست ملت را یکپارچه ودر کوتاه مدت به پیروزی رساند( هر چند که رژیم شاه هم انصافا نمی خواست به قیمت خونریزی زیاد تاج وتخت خود را حفظ کند. گرچه اگراینکار هم میکرد خیلی دیر شده بود و موفق نمی شد ولی با عین حال صحنه را زودتر از انتظار ترک کرد.) محور عقاید ، گفتارها وعملکرد او منحصرا برمعیارهای اسلامی وانگیزه های مذهبی بود. پشتیبانی بی دریغ ملت عمدتاً و سایر گروه ها و سازمان ها از رهبری او قدرتی عظیم تشکیل داد که خیلی راحت و بسرعت توانست رژیم شاهنشاهی را بر چیده و نظام جدید را با قدرت تمام تشکیل دهد شاید بتوان گفت این بهترین موقعیت بود که در طول تاریخ نصیب ملت شده بود که یک رهبر مذهبی در حد یک مجتهد با یک  رهبر سیاسی یکی شده بود وباز شاید بتوان گفت که همراهی ملت بعلت انگیزه های مذهبی آنان در طول تاریخ از رهبری کشور به حد اکثر خود رسیده بود. حرکت های مردمی برای بر چیدن نظام شاهنشاهی وایجاد نظم جدید بحدی پر قدرت و پر شتاب بود که گروههای سیاسی را پشت سر خود قرار داد و پیش از آنکه آنان برنامه ریزی کنند مردم عمل را تمام کرده بودند. 

تشکیل حکومت اسلامی   

خمینی که سال های سال در انتظار چنین لحظه ای بود و خوب می دانست که این موقعیت یک نقطه عطف در تاریخ ملت ایران و در تاریخ مذهب تشیع می باشد، با تمامی قدرت کمر بر تشکیل حکومت اسلامی بست .

او می دانست که توده های مردم اورا با تمام قدرت یاری خواهند داد هر چند ابر قدرت ها و آنهائی که اساساً با اسلام معاندند، آنهائی که سر به تن یک مسلمان نمی توانند تحمل کنند آنهائی که از قدرت اسلام و بویژه تشیع با خبرند، کار شکنی خواهند نمود ولی او با قدرت روحی ناشی از مذهب وشهامت شیعی تصمیم خود را گرفته و نه تنها از اهداء جان خود بلکه از جان ملت هم در این راه ابائی نداشت .

او از دو چیز مطمئن بود:

اولاً از نیت خود که مقصدی جز حکومت اسلامی ندارد

ثانیاً از بر حق بودن مکتب اسلام ، لذا او تصمیم گرفت تمامی همت خود را در جهت تشکیل و حفظ حکومت اسلامی بکار ببرد وهر مانع و سد راه را در هم شکند .

لذا گفت حفظ حکومت اسلامی از حفظ جان امام زمان (منظور امام دوازدهم شیعیان ) مهم تر است چرا که امام زمان خود نیز حاضر است جانش را فدای حکومت اسلامی کند . آه و صد آه ، افسوس و صد افسوس . وا ویلا و صد وا ویلا از این اشتباه .

سنگ زیر بنای انقلاب اسلامی توسط رهبر انقلاب اسلامی نا آگاهانه  و اشتباهاً کج و بسیار کج  گذاشته شد.

 

خشت اول گرنهد استاد کج           تا ثریا می رود دیوار کج

اشتباه خمینی رهبر انقلاب چه بود؟

اشتباه او یک کلمه بود اما کلمه ای که خونها بپا کرد ، خرابی ها ببار آورد، انقلاب اسلامی با آن عظمت را وارانه کرد و این نابسامانی ها که همگان شاهد آنند همه از آن یک کلمه پدید آمد و هنوز می رود که پدید آورد.

او بجای ارزش اسلامی، حکومت اسلامی را اساس و شالوده ساختمان عظیم انقلاب اسلامی قرار داد،  و شد آنچه نباید می شد.

او باید می دانست که حکومت اسلامی یعنی حفظ ارزشهای اسلامی . او مفهوم حکومت اسلامی را تشکیل حکومتی نظیر سایر حکومت ها منتهی بر مبنای قوانین اسلامی می دانست .

او فکرکرد که برای حفظ ارزشهای اسلامی ابتدا می بایست حکومت بوجود آید . با هر قیمتی شده هرچند اگر لازم باشد موقتاً ارزش های اسلامی زیر پا گذاشته شود تا سپس بتوان در آن حکومت به حفظ ارزش های اسلامی رسید . جمله هدف وسیله را توجیه می کند.

جمله ای است که تاکنون جنایت ها آفریده و نه تنها خیانتکاران و سیاست بازان برای رسیدن به مطامع دنیا از هر وسیله ای حتی به قیمت ریختن خون ملیون ها انسان بی گناه از این شعار شیطانی تبعیت کرده اند بلکه گروها و سازمان های مردمی و خلقی ، آنهایی که حاضر بودند حتی جان خود وعزیزانشان را در راه مردم و خلق فدا کنند با تبعیت از این شعار در دام خیانت و جنایت غلطیدند و با تکیه بر این شعار سیاسی دوستان و رفقای هم دوش و مبارز خود را سر بریده و سوزانیدند.

معنی این شعار اینست که برای رسیدن به یک هدف خوب می توان از اسباب و راه های غیر خوب استفاده کرد . یعنی وقتی ما یک هدف عالی داریم مجوز آنرا داریم که چنانچه لازم باشد ازهر گونه وسیله ای خواه خوب یا بد استفاده کنیم واین شعار بطور قطع و یقین در اسلام مردود شناخته شده است و نهی گردیده است .

تمامی علمای اسلامی به اتفاق این شعار را غیر اسلامی و مردود می دانند، حتی خود خمینی. اما مسئله ای که رهبر انقلاب را به اشتباه انداخت قدری پیچیده تر از این شعار سیاسی بود.

حکومت اسلامی وارزش اسلامی هر دو عالیند.

اینکه کدامیک را بایستی هرجا لازم باشد فدای دیگری کرد صورت مسئله است. ممکن است بنظر برسد که حکومت اسلامی وحفظ ارزش اسلامی هر دویکی است ویا اینکه هر دو دوسر یک معادله هستند که بهم میرسند.

اما چنانچه بادقت بررسی کنیم می بینیم که ارزش اسلامی هم قائم به شخص است وهم قائم به ملت .

اما حکومت اسلامی قائم به ملت است یعنی پایه اش اجتماع ومردم هستند وچون اجتماع و مردم متفاوتند ( ایده ها وعقیده های متفاوت دارند ) گاهاً بلکه دراکثریت اوقات با ارزش های اسلامی رو در رو قرار می گیرند لذا اجبار پیش می آید که یکی را فدای دیگری کنند یعنی لازم میشود برای حفظ حکومت اسلامی ( وقتی می گوئیم حکومت اسلامی باید بدانیم که عناصر این حکومت اسلامی مردمی هستند که گاهاً خود ضد حکومت اسلامیند و فقط رهبری آن وعده ای از مردم خواستار حکومت اسلامیند ) ارزش های اسلامی را فدا کنیم و یا برای حفظ ارزشهای اسلامی حکومت اسلامی را فداکنیم . برای روشن شدن این مسئله کمی به عقب برگشته و وارد بحث فلسفی میشویم:                   

خداوند برای راهنمائی وسعادت انسان پیامبران را فرستاد تا انسان ها را به راه راست هدایت نمایند.

روش راهنمائی پیامبران تبیین حق از باطل و روشن نمودن صراط مستقیم از راه کج بود. آنها خود نمونه راستین یک انسان کامل بودند و برای پیشبرد هدف خود یعنی راهنمائی به روش موعظه واندرز روی آوردند نه اینکه از روش تشکیل حکومت حق برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده باشند.

چرا که اگر اینطور بود خداوند ابتدا هر پیامبری را با مقدار زیادی طلا و پول ارسال می داشت که بوسیله قدرت مادی تشکیل دارو دسته داده وعده ای را استخدام کرده و به خدمت گیرند وسپس با قدرت مادی و سیاسی بدست آمده جامعه را برای اجرای دستورات دینی آماده کرده وعدل و داد را با قدرت به اجرا گذارده و مخالفین را از دم تیغ بگذرانند .

باز هم کمی به عقبتر  بر می گردیم.                         

خداوند بجای ارسال پیامبران بسیارکه کار زیادی هم به پیش نبردند یعنی نتوانستند انسان های زیادی را به راه راست هدایت کنند خود با قدرت می توانست ملائکه ای غلیظ وشداد ( ترسناک ) را مامور کرده تا هر روز و شب ما بین آسمان و زمین فریاد برآورد وانسان ها را به اطاعت از خود ونماز وعبادت اجبار نماید و یا همه پیامبران را چون سلیمان حکومتی می بخشید که حتی پرنده ای نیز جرئت غیبت چند ساعته نباشد ( وتفقد الطیر فقال مالی لااری الهدهد ام کان من الغائبین . لاعذبنه عذابا شدیداً اولا ذبحنه اولیاتینی . بسلطان مبین سلیمان گفت هدهد کجاست که اورا به حضور نمی بینمش اورا سخت عذاب می کنم و یا سرش را از تن جدا ، الا اینکه برای غیبتش دلیلی واضح بیاورد سوره نحل آیه 20و21)

اما می دانیم خداوند نه تنها مسئله هدایت انسان ها را از طریق تشکیل یک حکومت الهی با قدرت ، به پیش نبرده بلکه زمینه های اغتشاش ، نقاق، حرص و طمع، وسوسه و... را نیزخود بوجود آورده است ( آیه 112سوره انعام – آیه 123 سوره انعام وآیه 52 سوره حج) تاانسان ها به اختیار خود و با میل خود راه دلخواه خود را انتخاب کرده و بدین وسیله امتحان گردند (الذی خلق الموت والحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا = خدائی که مرگ وزندگی را آفرید تا شما بندگان رابیازماید که کدامیک نیکوکار تراست. سوره ملک آیه 2) امتحان دریک جامعه آزاد ، جامعه ای که برای ظهورهرایده ای امکان بروز باشد معنی دارد .

چنانچه حکومت اسلامی تشکیل شود وبه تبع آن قوانین به نحوی به اجرا گذاشته شود که در آن جامعه ، امکان ظلم وستم برداشته شود، مخالفین را سرکوب ، دزدان را قطع دست ، زناکاران را سنگسار، منافقین را گردن ، شراب خواران را شلاق ، محتکران را زندان و... کنند .

کجا، جای امتحان می ماند که اگر اینطور بود خود خداوند اینکار را می کرد و امکان بروز منکرات که اصلش شیطان است را از میان بر می داشت.

 در قرآن ، آیات بسیاری داریم که دلالت براین مطلب دارد که خداوند فرموده است .

چنانچه من می خواستم کاری می کردم که همه انسان ها هدایت شوند و براه مستقیم بروند و جنگ و اختلافات از میان برداشته شود (ولوشاءالله لجعلکم امه واحده ولوشاءالله ماقتتلو سوره بقره آیه 253 و93 سوره نحل ولو شاء ربک لامن من فی الا رض کلهم جمیعا سوره یونس آیه 99 ولوشاءالله لجعلهم علی الهدی آیه 35 انعام)  ولی قصد من امتحان بندگانم است .

بنابراین نظام عالم که خالق آن خداوند است بصورتی ساخته واستوار نموده که در آن امکان بروز جنگ، شهوات ، نفاق ، کفرو... بوده باشد تا انسان ها با اختیار خود و با انتخاب خود راه خود را انتخاب کنند ( اناهدیناه السبیل اما شاکرا واماکفورا سوره انسان آیه 3  فمن شاء فلیومن ومن شاء فلیکفرآیه 29 سوره کهف ) وجود پیامبران نیز برای روشنگری حق از باطل است نه برای ایجاد حکومت حق وحذف باطل ( آیه 118 –سوره هود  ) که اگر اینطور نباشد باید گفت که پیامبران به مقصد خود نرسیده و در ماموریت خود عاجز ماندند در حالی که همگان به مقصد خود که همانا روشنگری است نائل آمدند . در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که خداوند به رسول خود می فرماید نقش تو فقط پند واندز است (انما انت منذر ) نه آنکه مردم را به اجبار با ایمان کنی (لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی =  کار دین به اجبار نیست راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده  سوره بقره آیه 256) و تو وکیل کارآنها نیستی یعنی مورد باز خواست اعمال آنها قرار نمی گیری.

البته این بحث نه بمعنی این است که پیامبران و امامان ما برای تشکیل یک جامعه اسلامی و یا تشکیل یک حکومت اسلامی تلاش نمی کردند بلکه آنها هدفشان ایجاد یک جامعه اسلامی بود اما می دانستند که ایجاد یک حکومت واقعی اسلامی وقتی است که کلیه عناصر آن،انسان کامل باشند وچون غیرممکن است بنابراین همت خود را در جهت احیاء ارزشهای اسلامی می گذاشتند وهر جا لازم بود خیلی راحت از حکومت کردن فاصله گرفته وبه عرضه ارزشهای اسلامی بسنده میکردند و حاضر نبودند برای بدست آوردن حکومت ، موقتا هم که شده از کوچکترین ارزشها فاصله بگیرند تا چه برسد خلاف آن عمل کنند.

نمونه های بسیاری در تاریخ اسلام وجود داشته که موید موضوع  فوق است وبرای روشن شدن موضوع به اندکی از آنان اشاره می گردد:                

 گفته شده که رسول گرامی اسلام شبی در خواب دیدند که بنی امیه بر منبر ایشان رفته و جای آن حضرت نشسته اند. حضرت که تعبیر این خواب را می دانستند، ناراحت شدند سوره قدر نازل گردید ( لیله القدر خیر من الف شهر ) شب قدر بهتر از هزار ماه (دوران حکومت بنی امیه ) است یعنی ای رسول عزیز ناراحت نباش اگر آنها خلافت را بدست گیرند شما صالحان را شب قدری است که ارزش آن از هزار ماه (بیش از هشتاد سال )  بالاتر است.

این نقل که بزرگان دینی بسیاری صحت آنرا تائید کرده اند مقایسه ای است بین ارزش اسلامی و حکومت اسلامی یعنی آنجا که پای مقایسه این دو و پای بود ونبود یکی از آنها پیش آید ، حدود یک قرن حکومت را کوچکتر از یک شب با ارزش می دانند ( لیله القدر خیر من الف شهر ) از طرف دیگر خداوند که از آینده و گذشته خبر داشته ( یعلم مابین ایدیهم وماخلفهم = او ازآینده و گذشته انسان ها باخبر است سوره بقره آیه 255)  و قبل از آنکه هر مصیبتی در زمین وهمچنین برای انسانها  بوقوع  بپیوندد درعلم ازلی خداوند مشخص و در کتاب الهی انگاشته گردیده = مااصاب من مصیبته فی الارض ولافی انفسکم الا فی کتاب من قبل از نبراها - سوره حدید آیه 22  (( بحث فلسفی درمورد اینکه چنانچه خداوند از اعمال آینده ما باخبراست پس چگونه مامختار هستیم واین دلیلی برجبراست .چون ماغیراز عملی که خداوند از قبل خبر دارد نمی توانیم طور دیگری عمل نمائیم درجواب باید گفت که دانش پروردگار از اعمال آینده ما جبری برای ما فراهم نمی کند .یعنی مثلا خداوند می داند که ما فردا به اختیار خود فلان عمل خوب یا بد را انجام می دهیم همانند معلم باسابقه ای که شاید در همان چند روز شروع مدرسه بداند که فلان دانش آموز قبول یا رد میشود ( بلحاظ تجربه ای که دارد ) .دانش  آموز رد شده نمی تواند دانش معلم را عذری بردرس نخواندن خود ورد شدن خود توجیه نماید . )) اوکه میدانست بعد از فوت پیامبر، امت اسلامی برسرجانشین پیامبر به اختلاف می افتند وبنای خونریزی مسلمین وچند پاره شده آنها فراهم می آید و زحمات چندین ساله پیامبر درایجاد وحدت بین مسلمین از بین می رود چرا با نازل کردن چندین آیه محکم ومشخص علی (ع) را معرفی نکرد تا راه را برهرگونه سفسطه گری وتوجیه باطل ببندد. قرآن ما مشتمل بربیش از ششصد صفحه است که در آن ازهردری سخن گفته شده ، از داستان اقوام وملل پیشین تا بحث های اخلاقی، فلسفی ،اجتماعی ،خانوادگی و... وآنچه به ذهن رسد (ولارطب ولا یابس الا فی کتاب مبین = هیچ تر وخشکی نیست که در قرآن وجود نداشته باشد ) منتهی بعضی از موضوعها به نحوی است که فقط  به آن اشاره گردیده وبعضی بصورت محکم وبدون باقی گذاشتن جای شکی وشبهه ای گفته شده است (آیات محکم ومتشابه آیه 7- سوره آل عمران ) علی ایحال مسئله خلافت امیر مومنان بعد از پیامبر ، هر چند که مسلما آیات بسیاری دال بر شخصیت ویژه علی (ع) وحتی جانشینی او دارد.  ( آیه 67 سوره مائده )

اما بصورت واضح (محکم ) تصریح نگردیده است. خداوند می توانست یک صفحه از قرآن را منحصرا به این موضوع مهم (یعنی جانشینی علی (ع) وخاندان او) اختصاص داده وراه هرگونه عذر وبهانه رابسته واز شکاف درون صفوف مسلمین جلوگیری نماید.

چرا نکرد؟

حکومت اسلامی که ارزشش بیش از جان امام زمان ولابد بیش از جان پیامبر می باشد چرا یک صفحه از ششصد صفحه قرآن خرجش نگردیده. داستان موسی  و فرعون ،عاد و ثمود که حتی به تکرار در قرآن آمده چه میشد که یک آیه مشخص آن خرج حکومت اسلامی بعد ازپیامبر نشد و راه شکاف و تفرقه مسلمین واز دست رفتن حکومت برحق علی واولادش را نبست ؟

هرچند بعضی ها ساده لوحانه می گویند که چنانچه آیاتی در این باب نازل میشد باعث اختلاف یا تغییر در آیات قرآن میشد ولی اینان گویا این را نفهمیده اند که ، انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون =  ما خود قرآن را نازل کرده وخود از آن حفاظت می کنیم (آیه 9 سوره حجر) آیا خداوند از کسی می ترسیده که مسئله به این مهمی را مشخص نفرموده است؟

جواب این سئوال را باید در همان بحثی جستجو کرد که اصولا خواست خداوند اینچنین است که زمینه امتحان بندگان را فراهم کرده ولذا شیطان آفریده وبه او اجازه داده تا بندگانش را وسوسه کند (قال انظرنی الی یوم یبعثون آیه 14 و15 سوره اعراف و37 و36 سوره حجر ) لعل را آفریده ودر کنارش زخرف را، آیات محکم را نازل فرموده ودر کنارش آیات متشابه را ( تا دلهای مریض به کمک آن سفسطه کنند ) آیاتش را آشکار کرده وخود در پرده غیبت قرار گرفته ( تا کوردلان وجودش را انکار کنند ) بنابراین رسولان وامامان وبندگان صالح ضمن اینکه برای بوجود آوردن عدالت در اجتماع وایجاد جامعه توحیدی تلاش می کنند ، میدانند که این دنیا بر دو پایه خوبی وبدی می گردد بنابراین تلاش آنها جنبه انجام وظیفه وراهنمائی داشته نه اینکه خود را بر آب وآتش زده وبرای بدست گیری قدرت حق وناحق را درهم نوردند (همانگونه که اشخاص وظیفه دارند برای راحتی و آسایش در دنیا تلاش کنند در حالیکه می دانند اولا روزی آنها مشخص است ثانیا آسایش واقعی در دنیا مقدور نبوده ودر جنت به آن قول داده شده اند )   ( خداوند به موسی بن عمران فرمود که من وصول شش چیز در شش جا قرار داده ام ولی مردم آنها را در جاهای دیگر جستجو میکنند آسایش و راحتی را دنیا جستجو می کنند در حالیکه من آنرا در جنت وبهشت قرار داده ام لذا مردم به آن نمی رسند و...)  بنابراین نه تنها خداوند نخواسته راه های انحراف را با زور بسته نگه دارد بلکه خود زمینه وجود انحرافات را هم در نفس انسان خلقت فرموده  وهم در جامعه ایجاد کرده است تا افراد بتواند با میل خود ودر کمال آزادی راه خود را انتخاب کرده و آزمایش شوند تا سپس بر اساس نتیجه آزمایش به کیفر اعمال بد یا نیک خود رسند بنابراین موضوع جانشینی حضرت علی (ع) ضمن اینکه برای افرادی که می خواهند واقعا بفهمند باندازه کافی روشن ومشخص می باشد ( هم در قرآن اشارات زیادی شده وبه اندازه کافی معیارهای انتخاب صالح از فاسق تبیین گردیده است وهم اینکه پیامبر در دوران پیامبری خود هر جا که میشده از شخصیت ویژه علی (ع) تعریف فرموده و مضافا واقعه غدیر خم به روشنی گویای این حقیقت است ) منتهی با این همه راه انحراف را از بن نبسته تا افرادی بتواند با توجیه وسفسطه ایجاد شک وریب کنند که کردند و امام علی علیه السلام پس از غصب خلافت از او، شمشیر نکشید ، مسلمین را به جنگ وآشوب دعوت نکرد وتنها برای باقی نماندن عذر وبهانه در پیشگاه خداوند از سوی نامردمان ، روشنگری فرمود.

او پس از رسیدن به خلافت بجای محکم کردن ستون خلافت و به دست گرفتن رشته های قدرت به فکر احیای ارزشهای اسلامی از دست رفته بود، به فکر برگرداندن حقوق از دست رفته مستضعفانی بود که در سالهای غصب خلافت مورد ظلم و ستم واقع شده بودند . تمامی دوستان و نزدیکان آنحضرت به ایشان توصیه میکردند که شما فعلآ سعی کنید قدری ملایمتر رفتار کرده تا قدرت را به دست گرفته و سپس دشمنان را قلع و قمع نمائید . فعلآ ریاست یکی دو شهر ازمیان هزاران شهر( حوزه فرماندهی آنحضرت بسیار وسیع بود عربستان ،ایران ،افغانستان ، پاکستان ، سوریه ، عراق ، مصر ، اردن و... )  تحت فرماندهی خود را به طلحه وزبیر دهید (دوتن ازیاران پیامبر ) تادر کارشما اخلال نکنند ویا فعلا کاری به کار معاویه نداشته باشید تا حکومت اسلامی شما قدرت گرفته وپس از آماده کردن سازوبرگ وسپاه براحتی می توانید صدای هر مخالفی را در هم کوبیده وحکومت اسلامی را بر پا سازید . اما امام نه تنها این راه را انتخاب ننموده بلکه در اولین سخنرانی خود فرمود که این مالهای باد آورده ( در زمان بخصوص عثمان افرادی مانند طلحه وزبیر سرمایه دارشده بو دند ) که بنا حق بدست افراد رسیده حتی اگر کابین (مهر) زنان هم شده باشد بر خواهم گردانید ومن در اینصورت حاضر به پوشیدن جامه خلافت هستم (حضرت را با زورواصرار برای خلیفه شدن به صحنه آوردند) امام نه تنها برای خلافت اصرا ر نداشت بلکه بارها فرمود بخدا قسم حکومت بر شما از آب بینی بزی یا برگ جویده شده ای در نظر من خوارتر وپست تر است الا اینکه بواسطه آن حکومت، بتوانم حق مظلومی را از ظالم بستانم .

 در عالم عرب کسی از امام علی تیز هوش تر وباسیاست تر ودانشمند تر یافت نشد و اگر او می خواست حکومت را حفظ کرده وسلطه خود را بر عرب و عجم استوار کند بسیاربرایش راحت بود با کمی مسامحه کاری وسیاست بازی پس از استقرار ومحکم شدن پایه های حکومت خود تمامی مخالفان را می توانست از پا در آورد .اما او به حفظ حکومت اسلامی نمی اندیشید ،اوبه حفظ ارزشهای اسلامی بها می داد و لذا از روز اول معاویه را خلع نمود وتکلیف سرمایه داران همچون طلحه وزبیر را مشخص نمود وهمین باعث شد که حکومت اسلامی او قبل از استقرار توسط مخالفین در هم شکند .

اگر قرار بود حفظ ارزشهای اسلامی توسط  استقرار حکومت اسلامی بدست آید پس چرا امام علی نه تنها اینکار را ننمود بلکه بخاطر حفظ ارزشهای اسلامی حکومت اسلامی راازدست داد.

درست برعکس راه وشیوه خمینی که او اصل رابر حفظ حکومت اسلامی قرارداد ومعتقد بود که حفظ حکومت اسلامی از حفظ جان امام زمان بالاتر است ( این جمله درست کلام خود اوست ) وبنابراین هرطور شده باید حکومت اسلامی را حفظ کرد وسپس پس از استقرار حکومت اسلامی به احیای ارزشهای اسلامی پرداخت واین خشت کجی بود که توسط معمار انقلاب برزمین نهاده شد ومبدا همه بدبختیها وخرابیها ، ظلمها وستمها گردید.

یک اشتباه عقیدتی، یک فهم نادرست از حکومت اسلامی کار را به اینجا کشاند و ساختمان انقلاب را نه تنها کج بلکه واژگون نمود .

اوفکر میکرد که بعد از حکومت امام علی (ع) اولین کسی است که موفق شده حکومت اسلامی راتشکیل دهد وقصد دارد قوانین اسلامی را احیا ودر جامعه پیاده نماید واولین باری است که یک رهبر دینی درحد مجتهد در راس حکومت قرار می گیرد واین بهترین موقعیت برای مسلمین بویژه شیعیان است ( و واقعاهم همینطور بود ) و لذا تصمیم گرفت که به هر قیمتی شده موقعیت بدست آمده را از دست ندهد .

بنابراین حرکت او درست نقطه مقابل حرکت امام علی بود یعنی سعی شد ابتدا با جریان های اطراف خود کنار آمده وبتدریج که میخ حکومت رامحکم گردانید به حذف مخالفین خود ( که آنها را مخالفین حکومت اسلامی واقعا می دانست ) پرداخت ودر تمامی حرکت های خود شعار حفظ حکومت ( که واقعا حکومت اسلامی می پنداشت ) را سرلوحه کار خود قرار داد. اختلاف فاحش این  دو طرز فکر از روزهای اول انقلاب بلکه پیش از آن بطور واضع مشهود بود .

برای اثبات این ادعا به نمونه های بارزی از این طرز فکر اشاره میکنیم :

1- انتخاب نام امام خمینی خود نمونه ای گویاست .

گرچه کلمه امام در فرهنگ عرب وقرآن بمعنی پیشوا ورهبر می باشد ( و جعلنا للمتقین اماما = خدایا مارا پیشوای متقین قرار ده سوره فرقان آیه 74 ) ولی در فرهنگ شیعه وایران معنی مقد سی داشته که فقط به امامان معصوم اطلاق گردیده است .

ازکودکی کلمه امام راباعدد 12 که همان دوازده امام معصوم می باشند آموخته ایم .

همانگونه که امیرالمومنین کلمه ای است که بلحاظ فرهنگ عرب می تواند معنای وسیعی داشته باشد وحداقل قابل اطلاق به همه امامان معصوم ما باشد ولی می دانیم که دیگر امامان معصوم ما،  ازاطلاق این کلمه به آنها منع می فرمودند ( گرچه واقعا آنها همگی امیرالمومنین بودند) وگوشزد میکردند که این کلمه خاص علی بن ابیطالب (ع) می باشد و نباید در مورد هیچکس دیگر مورد استفاده قرار گیرد اما متاسفانه لقب مقدس امام از ابتدا بر ایشان اطلاق شد ونه ایشان ونه دیگر رهبران نظام از اطلاق آن منع نکردند بلکه خود بانی ومدافع آن بودند. چرا که این کلمه به تقدس ایشان وبالنتیجه به حفظ حکومت کمک میکرد ومهم نبود که به تقدس و ارزش این کلمه وبا لنتیجه به امام های معصوم ما لطمه ای وارد آید وکودکان ما تفاوتی بین امامان معصوم شیعه و شخص ایشان نتوانند قائل شوند . آخر اگر قرار باشد ما بتوانیم هرکلمه ای را برای هر کسی بکار گیریم دیگر چگونه می توانیم بین افراد تفاوت ومرزی قائل شویم اگر قرار باشد به ایشان کلمه امام ، حضرت ، پیشوا ،قائد ،آیت الله و... اطلاق شود ما چگونه دوازده امام خود را محرز نموده وبه کودکان وجوانان خود بگوئیم این امام وآن امام با هم فرق دارند .

از روز اول بنابراین گذاشته شد که تمامی مقدسات دینی ، مذهبی معنوی وارزشهای اسلامی به خدمت گرفته شود تا این حکومت که به زعم آنها حکومت اسلامی است حفظ گردد ومقدس جلوه نماید حتی به قیمت از دست رفتن تمامی مقدسات و ارزشها .

این خط واین مقدس گرائی چنان ادامه یافت که خود آقایان را نیز به اشتباه انداخت. یعنی طبیعی است کسی که نامش امام است باید که بر قبرش گنبد وبارگاه طلائی بنا کنند و برایش زیارتنامه بنویسند وبرای ورود به آستانش از ملائک مقرب اجازه خواهند. شما را بخدا کسی که نامش امام است، گنبد وبارگاهش دهها برابر دیگر امامان است چگونه آنهایی که به متون اسلامی آشنا نیستند می توانند فرق ایندو را بیابند. این مغلطه بازیها همه یعنی قربانی کردن ارزشهای اسلامی در پای حکومت با صطلاح اسلامی 

 2- تقدس گرائی و بت کردن شخصیتها

خداوند در اکثر سورهای قران تاکید فرموده که پیامبران مانند سایر مردم بوده ان نحن الا بشرمثلکم آیه 11 سوره ابراهیم وهمچنین آیه 8 سوره انبیاء )  ،غذا خورده، می آشامند، بازنان خود معاشرت می کنند و...و بدینوسیله بما می آموزد که ما حق نداریم از پیامبران خود بت بسازیم.در جایی از قرآن آمده است که خدا میفرماید ما از پیامبران خود تعهد گرفته ایم که مردم را فقط به پرستش ما دعوت کنند و هیچ پیامبری حق ندارد مردم را به پرستش خود بخواند که در اینصورت اورا سخت مجازات خواهیم کرد . -آیه 79 سوره آل عمران    )

 در قرآن بارها خداوند فرموده که ای پیامبر چنانچه فلان کار اشتباه انجام دهی از ظالمین ویا از ستمکاران خواهی بود تا آنجا که می فرماید ولو تقول علینا بعض الاقاویل – لاخذ نا منه بالیمین – ثم لقطعنامنه الوتین . و ما منکم من احد عنه حاجزین = واگر محمد (ص) از دروغ به ما برخی سخنان را می بست – محققا ما اورا (به قهروانتقام) از یمینش گرفته ورگ گردنش را قطع می کردیم ( ازحیات ساقطش می کردیم ) و شما هیچیک بردفاع از او قادر نبودید سوره حاقه آیات 44 تا 47 – وهمینطور در آیاتی دیگر کم وکسریهای رسول خود را نه بطور خصوصی بلکه بصورتی آشکار ( که همگان تا قیامت بدانند ) گوشزد می فرماید مثلا درجائی می فرماید:

ای پیامبر تو از مردم ترسیدی ولی بهتر بود از خدا می ترسیدی .

همچنین اورا بخاطر دلسوزی زیاد مورد مواخذه قرار داده (-آیه 6- سوره کهف ) ویادآورمیشود که هرآنکس که من بخواهم هدایت میشود نه هرکس که تو بخواهی – وهمینطور می فرماید ای پیامبر اگر می توانی نردبانی بساز و به آسمان بالا رو ویا نقبی بزن ودر زمین فرو رو تا بتوانی آیه ونشانه ای بیاوری تا مردمان ترا باور کنند (  وان کان کبرعلیک اعرا ضهم فان الستطعت ان تتبعی نفقا فی الارض او سلما فی  السما فتاتیهم بایه،  آیه 35 سوره انعام  )  و در همه جا یاد آور میشود که ای پیامبر تو هیچ کاره ای تو فقط پیام آوری وهیچ احدی جز به اذن من نمی تواند شفیع کسی بوده وکسی را نجات دهد. علاوه بر آن خداوند اشتباهات سایر پیامبران خود را درقرآن بازگو می کند اشتباه حضرت یونس (سبحانک انی کنت من الظالمین آیه 87 سوره انبیاء ) وجادادن او در کلام نهنگ وسپس پشیمان شدن او و نجاتش ( فستجبناله ونجیناه من الغم ... انبیا 74 ) اشتباه حضرت داود و تذکر خداوند توسط دوشریک به او اشتباه حضرت آدم و خوردن میوه ممنوعه ( آیه 121 سوره طه ) اشتباه حضرت نوح ودر خواستش جهت فرزندش (   آیات45و 46 سوره هود  ) اشتباه حضرت موسی و کشتن دشمن ( وقتلت نفسا - طه 40 ) و یا اشتباه حضرت یوسف و درخواست او از ساقی شاه جهت وساطت ( آیه 42 سوره یوسف ) ، اشتباه حضرت یعقوب در نا آرامی بسیار درفراق یوسف و...  خلاصه اشتباه ( از آنجا که اشتباه آنان عمدی نبوده وبصورت ترک اولاست لذا تناقض با معصومیت آنان ندارد  ) پیامبران خود را از آدم تا خاتم بطور خیلی واضح و صریح بیان فرموده و تاکید میفرماید که ای پیامبر به مردم بگو که من هیچ کاره ام نه از غیب خبری می دانم و نه از وقت قیامت و حتی از آینده خود بی خبرم که اگر چنین نبود (باخبربود) هیچ رنج وزحمتی بمن نمی رسد، یعنی اگرازغیب وآینده با خبر بودم از هر گونه اتفاق بدی جلوگیری میکردم . فقط و فقط من یک مبلغ و پیام رسانم. همگی این آیات و تاکیدهای پی درپی برای اینست که کسی از پیامبران بت نساخته وآنها را آنقدر مقدس جلوه ندهد که پیامبران را بجای خداوند پرستش نمایند.

این همه تاکید برای آنست که بدانیم فقط خدای سبحان لایق پرستش می باشد و ارزش دیگران به قدر اطاعت آنها ازخداوند است (ان اکرمکم عندالله  اتقیکم ) ولاغیرواین مسئله یک ارزش اسلامی شمرده میشود ولی متاسفانه شاهد بودیم وهستیم که این ارزش مهم اسلامی از ابتدا تاکنون فدای حکومت اسلامی گردید واز روز اول سعی شد رهبران نظام را با لقب هائی نظیر امام، نایب برحق امام زمان، آیت الله، ولایت مطلقه فقیه چنان مقدس نمایند که کسی جرئت ورود به حریم آنان ویا نصیحت ویا اعتراضی نداشته وآنقدر دراین امر افراط نمودند که مقام آنان را بالاتراز انبیاء دانسته وحکومت آنها را حکومت خداوند وآنان را نماینده مستقیم خدا و ولایت آنها رانه تنها برانسانها بلکه بردرختان، زمین وحیوانات ،چرندگان وپرندگان وستارگان و... گسترش دادند وجالب اینکه همه اینها ظاهرا بمقصد استحکام حکومت اسلامی وگاه محضا لله انجام میشد غافل از اینکه بزرگترین ارزش اسلامی زیر پانهاده شد ومردم ساده دل به نوعی بت پرستی وشخصیت پرستی وادارنمود.( آیه 31 سوره توبه ) و راه را بر هر نوع اعتراض و یا حق مشاوره در امور رهبری بر همگان بسته شد. وقتی رهبر کشور نایب برحق وبی چون وچرای امام زمان، آیت پروردگار و در تماس دائمی با امام غایب باشد دیگران چه حقی خواهند داشت که نظری خلاف نظر او دهند که در اینصورت توهین به مقام ولایت و با النتیجه توهین به امام زمان ،پیامبرو خدا شمرده خواهد شد. مگر نه اینکه خداوند درسوره شوری صراحتا دستور مشاوره دراموررا به پیامبر خود گوشزد می فرماید ( وشاورهم فی الامر) و یک سوره را بدین نام نامگذاری می کند تاهمگان بدانند که پیامبر خاتم هم که در تماس مداوم با روح الامین است می بایست در امور با مردم مشورت نموده وخود را بی نیاز از مشاوره نبیند .

  3 - حذف مخالفان وعدم تحمل دیگران  

 پیامبر اکرم هنگامی که توانستند مکه را فتح کرده وپایگاه اصلی مشرکان را به تصرف خود در آورد همگان فکر می کردند که مشرکان بویژه سران مشرک ودر راس آنها ابوسفیان را به قتل خواهد رسانید امارسول گرامی اعلام عفو عمومی کرده وحتی خون یکنفر را نیز به زمین نریخته و خانه ابوسفیان یکی از مکانهایی بود که از طرف پیامبر محل امن اعلام گردید. سخنرانیهای خمینی در روزهای قبل از انقلاب نیز حاکی از این مسئله بود اما بعد از پیروزی دسته دسته سران رژیم  شاه به چوبه دار روانه گردیده و تیرباران شدند که مبادا اینان در آینده خطری برای حکومت اسلامی باشند در حالیکه کار رسول گرامی یک ارزش اسلامی بود بخشش درهنگام قدرت. وعلی (ع) بزرگ شده مکتب اسلام فرمود: برای هر چیزذکاتی است و ذکات قدرت، بخشش است. متاسفانه این دید غلط که هرآنچه بنظر رسد ممکن است حکومت باصطلاح اسلامی را متزلزل کند و خطری بالقوه برای حکومت محسوب شود باید از میان برداشته شود در سرلوحه و در دستور کار حکومت قرار گرفت . علاوه براعدام و تیرباران سران رژیم که برخلاف سنت رسول اکرم صورت گرفت سران حکومت قدرت تحمل مخالفان خودی، آنانی که سالیان دراز بر ضد رژیم سابق فعالیت کرده ،جان ومال باخته ودر بوجود آوردن انقلاب سهیم بودند را نداشته وغافل از اینکه لازمه حرکت وپویائی واصلاح جامعه وجود نیروهای مخالف می باشد. درزمان رهبری رسول اکرم مخالفین  و منافقین دمی آنحضرت را راحت نگذاشته وپیوسته درهرکار اشکال تراشی کرده وحتی در جنگها بنفع دشمن جاسوسی می کردند . گرچه مشخصات ونشانه های این افراد برای پیامبر روشن بود وآیات بسیاری درنکوهش این افراد نازل می گردید اما از آنجا که فلسفه آفرینش انسان مبنی بریک آزمون و آزمایش استوار است پیامبر تا می توانست با این افراد کنار آمده وهمواره یک راه فرار برای اینان باقی میگذارد و تا آخرعمراینان را تحمل کرد درحالیکه این ها بزرگترین خطر برای حکومت اسلامی بوده وهمیشه باعث نفاق شک ودشمنی دربین مسلمین می شدند وبقول قرآن اگر شکستی برای مسلمین پیش می آمد خوشحال میشدند (  ان تمسسکم حسنه تسوهم وان تصبکم سیئه یفرحوبها آیه 120 – سوره آل عمران ) و اگر غنیمتی میرسید با صدای خشن و قلدری خودرادر غنیمت ذیحق می دانستند. قرآن بارها اینها را در ردیف مشرکان قرار داده  و تهدید به مجازات می نمود اماهیچ گاه برخورد جدی با اینان نشد چرا که وجود آنها برای آزمایش خود ودیگران لازم بود هرچند که برای بقای حکومت اسلامی خطرناک بود ولی ارزش اسلامی حکم میکرد که وجود اینان تحمل گردد.

اما متاسفانه درانقلاب ما نه تنها از اینگونه سعه صدرخبری نبود بلکه ماموران بسیاری ماموریت یافتند تا از ضمیر ودرون افراد باخبر شده و چنانچه بدانند افراد دردل مخالفند به نوعی سر به نیست نمایند. سران نظام پیش از آنکه بخواهند به حرف مخالفین خود گوش داده وراه حل منطقی بیابند متوسل به حذف فیزیکی مخالفین خود شدند و برای این کار می بایست ازیک اطلاعات قوی بهره میجستند .

ضرورت تشکیل سازمان اطلاعات برای شناسائی و حذف مخالفین سر منشآ همه بدبختیها و انحرافات گردید.

 4 - تشکیل سازمان اطلاعات و انحراف جدی در اهداف انقلاب و ارزش های اسلامی

عملکرد عجولانه و خودخواهانه بعضی از مخالفین رهبری انقلاب و اقدام نابخردانه بعضی از گروههای تند رو و ترور شخصیت های مذهبی در روزهای نخستین انقلاب راه را برای ایجاد سازمانی مخوف اطلاعاتی بمنظور نگهداری از حکومت نورسیده هموار کرد ورهبران نظام رابرآن داشت که تمامی همت خود را جهت ایجاد تشکیلاتی مخوف که با کمک گرفتن از اطلاعات مردمی کار دشمنان خود را یکسره نمایند، بکار گیرند.

کار اطلاع رسانی که درروزهای آغازین انقلاب بعنوان کارفرعی زیرنظر سپاه پاسداران انجام میگرفت بسرعت مورد توجه قرار گرفته واقدام به نیروگیری وایجاد تشکیلات، نه تنها درمراکز استانها بلکه درشهرها شد. هدف اصلی این سازمان مخوف شناسائی دشمنان رهبری انقلاب وحذف آنها بود .هیچ معیاری برای انتخاب اعضای آن مطرح نبود لذا فرصت طلبان ،عقده ایها ، دیرآمده ها وحتی عناصر ساواک به این سازمان پیوسته وافراد آن برای خوش خدمتی و دریافت رتبه و پست بالاتر هر جنایتی را براحتی انجام می دادند.

این سازمان سریعا برتمامی ارگانهای انقلاب تسلط یافته وتوانست سایه مخوف خود را درهمه جاگسترش داده ودوست ودشمن انقلاب را بترساند عناصر این گروه که عمدتا ازخانواده های کم شخصیت و بی اطلاع از دین ومذهب و سیاست بودند، دوست ودشمن را ازهم نشناخته وفقط مترصدآن بودند تا هر صدای مخالفی را خفه کرده وحلقومش رادرهم فشارند وبرای خود افتخاری کسب کنند .

قدرت یک عضو ساده اطلاعات از رئیس یک دانشگاه بیشتر بود و بنابراین نوعی انتقال قدرت از رهبران انقلاب به این سازمان داده شد. گروه ها و سازمان های غیر اسلامی که بعضا نقش نسبتا زیادی هم در شکل گیری انقلاب داشتند بعلت اسلامی بودن انقلاب به انزوا کشیده شدند واکثر گروه های اسلامی هم خود را هماهنگ با حرکت انقلاب و رهبری آن کرده و یا در حاشیه حرکت کردند دراین میان سازمان مجاهدین خلق که شاید انتظار داشت قسمتی از رهبری جامعه بدیشان سپرده شود وهمچنین بعلت شناختی که هردو گروه ( سازمان فوق وگروه رهبران نظام) ازیکدیگر داشتند ازروزهای نخستین انقلاب خط مشی خودرا ازیکدیگر جدا کردند. نه حاکمان به قدرت رسیده حاضربودند قسمتی ازقدرت بدست آمده رابصورت سازمانی( افراد این سازمان می توانستند خارج ازنام وگرایش سازمانی صاحب مقام وپست شوند . ) دراختیار این گروه قرار دهند ونه این سازمان حاضر بود خارج ازتبلیغات سازمانی خود قدمی برای انقلاب بردارد. نداشتن سعه صدر حاکمان به قدرت رسیده در پذیرفتن افراد باصطلاح غیر خودی ازیکسو وکناره کشی این سازمان از وارد شدن درجمع ها و حرکت های مردمی ومخفی کاری وسازمانی عمل کردن از سوی دیگر باعث شد که روز بروز شکاف عمیق تر و فاصله این سازمان از جمع انقلاب بیشتر شود وبتدریج در موضع مخالف  رژیم قرار گیرند.

روشنفکرمردمی می بایست همواره حرکت خود را هماهنگ وهمراه با مردم نماید ونقش وروشنگری راداشته باشد او می تواند فقط یک قدم جلوتر ازمردم حرکت کند نه آنکه بدون درنظرگرفتن عقاید توده های مردم یکه تازی نماید از طرف دیگرمسئولان حکومت بجای برخورد صحیح وپیاده کردن راه حل مناسبی برای جذب این گروه که فرزندان صدیق مردم بوده وسالهای سال برای پیدایش انقلاب جان خود رافدا کرده بودند راه حل حذف فیزیکی این گروه را درخط مشی خود  قراردادند درحالیکه می توانستند براحتی ازروش بحث ومباحثه ، رافت و رحمت اسلامی که روش قرآن است ( وجادلهم بالتی هی احسن ) آنان راجذب خود نموده ویا با تسلطی که از احکام اسلامی داشتند ایدئولوژی سازمان را زیرسئوال برده وهواداران آنها راپراکنده ساخته ویا با راه دادن نمایندگانی ازاین سازمان درمجلس شورای اسلامی ازهرگونه تندروی آنان جلوگیری بعمل آوردند ولی متاسفانه ازآنجا که فقط حفظ حکومت ملاک آقایان بود ومهم نبود که برای رسیدن به این مقصود ازچه روشی  استفاده کنند و رحمت و شفقت ، بحث و مناظره که ازارزش های مهم اسلامیند بدست فراموشی سپرده شده بود .

چماقداران بی هنر وفرصت طلبان بی ایمان که نه خدا می شناختند ونه ازسیاست وسوابق مبارزاتی چیزی می فهمیدند رودرروی این گروه قرارداده و می خواستند باضرب چماق یک گروه سیاسی دارای ایدئولوژی با سوابق مبارزاتی را مهارنمایند ازطرف دیگرسران این سازمان بدون درنظرگرفتن این مطلب که مخالفت با حکومت تازه تشکیل شده وضد امپریالیستی جز آب به آسیاب ریختن ابرقدرتها و دشمنان وطن نمی باشد خود رادرمعرض تهاجمات چماقداران قرار داده وبا مظلوم نمائی سعی بریارگیری بیشتر از طریق برانگیختن احساسات کرده و تا آنجا پیش رفته که دست به اسلحه برده وتبدیل به دشمنانی خطرناک برای یکدیگر شدند. فشارفوق العاده حکومت مرکزی و بیرحمی عناصر لومپن آن باعث شد که سازمانی که مبدا واساس تشکیلات آن بر پایه ضدامپریالسیتی بنا گذاشته شده بود وازدشمنان اصلی استکبار جهانی بشمار میرفت خود بعضا همگام با سیاستهای آنان شد وبه کارهایی دست زدند که مورد نفرت اکثریت مردم واقع شود ( ترور شخصیت های مذهبی ومردمی) و دشمن شماره یک حکومت مرکزی معرفی گردد و متاسفانه این وضع تاکنون ادامه دارد .

سیاست خودخواهانه حکومت مرکزی وهیچ کس راجزخود قبول نداشتن پایه واساس حرکت های گروههای مخالف بود واینها همه ثمره ومیوه تلخ همان نگرش غلط یعنی فقط حفظ حکومت بود.

اگر هدف اصلی هدایت انسانها وارزش گرائی بود هیچگاه کار بدینجا ها کشیده نمیشد واگر خمینی و دیگر رهبران به قدرت رسیده قصد هدایت فرزندان این مرزو بوم راداشتند وهمچون پدری موفقیت خود را در ارائه اخلاق وادب وارزشهای اسلامی می دانستند و می فهمیدند که هدایت این فرزندان بسی با ارزش تر از تصاحب صد درصد قدرت است واینقدر به حفظ حکومت نمی اندیشیدند کار بدینجا نمی رسید وخونهای ناحق برزمین نمی ریخت . یادشان رفت که (محمد رسول الله والذین معه اشداء علی اکفاررحماء بینهم – سوره فتح آیه 29 ) همه مخالفان خود را از خودی و نا خودی در صف کفار قرار داده و برآنها تاختنند و رحما بینهم را به فراموشی سپردند.

شیعیان همه میدانند که مولا علی (ع) هنگامی که در بستر شهادت قرار داشتند وقتی برایش شیرآوردند فرمودند:

آیا برای اسیر خود ( ابن ملجم ضارب آن حضرت ) نیزغذا برده اند و توصیه می فرمودند که نه تنها بد رفتاری با او نشود حتی گرسنه یا تشنه هم نماند و باز فرمودند: که اگر زنده بمانم خود میدانم با او چگونه رفتارکنم واگر زنده نمانم شما اجازه دارید فقط یک ضربه همان گونه که او زده است بزنید و نکند او را مثله کنید یا شکنجه نمائید.

این برخورد امام علی، یک برخورد ارزش اسلامی است یعنی ارزشی است نه حکومتی و سیاسی .

مقایسه شود با برخورد نظام بااسیران سازمان مجاهدین خلق، افراد و هواداران این گروه چه آنهائی که در زندان بوده و دیگرخطری برای رژیم نداشتند و چه آنهائی که دادگاه ها حکم آزادی آنها راصادر کرده بودند.

پس ازحمله فروغ جاویدان (مرصاد) دسته دسته به پای چوبه دار برده شده و تیرباران شدند که مبادا خطری درآینده برای بقای حکومت باشند درحالیکه خود، خوب می دانستند که هواداران این گروه که بعضا بسیار کم سن وسال بوده تحت تاثیر شعارها واحساسات به این گروه روی آورده وچه بسا خیلی راحت میشود آنها رابه سمت دیگر فرا خواند با این وجود زحمت نگهداری آنهارادرزندان بخود نداده وهزاران نفر را ازدم تیغ گذارندند .

این دوبرخورد تفاوت فاحش دوبرخورد ارزشی وحکومتی رانمایان می سازد. اگرعلی،علی است ودوست ودشمن درمقابل بزرگیش زانو میزنند نه به این علتست که پنج سال حاکم بود وحکومتی بنام اسلام بپا کرده که خیلی ها بیش ازپنجاه سال حکومت کردند ولی نامی از آنها نیست .

ارزش علی (ع) بعلت حفظ ارزشها حتی به قیمت ازبین رفتن حکومت اسلامی است.

درجنگ صفین که سرنوشت سازترین جنگ بود ودشمن اصلی خدا وپیامبر یعنی معاویه روبروی امام قرارداشت ، وقتی لشکریان آن حضرت به رودخانه فرات رسیدند ،این رودخانه توسط سربازان معاویه تصرف شده بود و لشکریان آنحضرت ازفرط تشنگی درخطر مرگ قرارگرفته بودند حضرت علی به معاویه توصیه کردند که آب رابروی لشگریان نبندند ولی معاویه حاضر نشد حتی قطره ای آب دراختیار آنها قراردهد.

حضرت به لشکریان خود فرمودند مرگ باعزت حیات وحیات با ذلت مرگ است .

لشکریان برفرات حمله ورشده وآنرا به تصرف خود درآوردند اینبار لشکریان معاویه بی آب ودرخطر مرگ قرارگرفتند حضرت علی دستور دادند که آب رابرای شرب لشگریان معاویه باز نمایند.

اطرافیان آنحضرت اعتراض داشتند که چرا بایستی آب دراختیار دشمن قرار گیرد ومقابله به مثل نشود واین درحالی بود که سیاست جنگ وحفظ  بقای حکومت اسلامی حکم می کرد که آب را دراختیار دشمن قرارندهند اما علی (ع) می خواست به همه جهانیان تا ابد بفهماند که پیروزی درجنگ میان ایمان و کفر نه به مفهوم پیروزی ظاهری درجنگ است بلکه به مفهوم غلبه ارزش اسلامی برتفکر شیطانی است.

پیروزی درجنگ بمعنی احیای ارزش اسلامی است ارزش اسلامی حکم می کند که با دشمن خونخوار خود نیز رفتار انسانی داشت وهدف اصلی در جنگ و صلح هدایت انسانها است. باز درهمین جنگ وقتی عمربن عاص وزیرمعاویه ( مهره اصلی دشمن ) تنها وبیکس درمقابل ذوالفقار ( شمشیر ) علی (ع) قرارگرفت وراهی برای فرارنیافت شلوار خود را به نشانه ذلت و خواری به پائین کشید. حضرت ازکشتن اوصرفنظر کرد درحالی که میدانست که او بمثابه مخ دشمن است وهم اوست که تمامی نقشه های فریبکاری دشمن راطراحی کرده واین ترفند او نیز فقط برای رهائی جانش است و باز علی (ع) می دانست که با نکشتن او و حیله او نتیجه جنگ به نفع دشمن عوض خواهد شد و نهایتاً حکومت نوپای اسلامی او از دست می رود. با این حال از کشتن او صرفنظر کرد.

شما را به خدا این کارعلی(ع) با کدام معیار قابل سنجش است.

حفظ حکومت اسلامی آنهم به رهبری علی مولای متقیان امیرالمومنین جانشین برحق رسول خدا . لنگرزمین وآسمان از یکطرف و حفظ  یک ارزش کوچک اسلامی ( رحم بردشمنی که به نشانه ذلت وترس ولو از روی مکر عورت خودراپناه خویش قرارداده ) از طرف دیگر، سبحان الله، سبحان الله ازبزرگی روح این ابر مرد تاریخ ، در این مقایسه حفظ یک ارزش کوچک اسلامی را برکل حکومت اسلامی خود ترجیح داد و از کشتن او روی برگردانید.

اینکار اولین کارعلی نبود او قبلا هم در جنگ خندق درمصاف با بزرگترین پهلوان عرب ( امربن عبدود ) آنجا که پیامبرفرمود تمامی ایمان در مقابل تمامی کفرقرارگرفته ( بمعنی اینکه علی مظهر نمای ایمان در مقابل امرتمامی مظهر کفر و یا اینکه سرنوشت جنگ ایمان و کفر) و پیروزی علی بمثابه پیروزی حکومت اسلامی و شکست وی یعنی خاتمه آن ، با این وجود هنگامی که اوآب دهان را برگونه علی(ع) انداخت وموجب عصبانیت حضرت گشت حضرت کارنبرد با او را نیمه کاره گذاشته واز اوفاصله گرفت ( درحالیکه این کارممکن بود بنفع دشمن تمام شده و درفرصت ایجاد شده امرقدرت خود را باز یافته و سرنوشت مبارزه را به نفع خود تمام کند ) تاعصبانیت خود را فرو نشانده و به جهانیان بفهماند که پیروزی بردشمن وحفظ حکومت اسلامی مهم نیست ، فقط برای خداشمشیر زدن ( ارزش اسلامی ) با ارزش است .

سبحان الله ، حال آیا خمینی بعنوان رهبرانقلاب و جانشینان او، آنها که حکومت خود را دنباله حکومت علی (ع) میدانند. این روش حضرت را دنبال کردند و یا بالعکس عمل کردند و شیوه دشمنان علی رادرپیش گرفتند.

آنها هرمقصر و بی تقصیر، هرکوچک و بزرگی را ، هرزن و مردی را ، از نوجوان نا بالغ دوازده ، سیزده ساله گرفته تامادران حامله ، تا زندانیان اسیر وخلاصه هرفردی اعم از خودی یا ناخودی ، دوست یادشمن ، مسلمان یا غیر مسلمانی که بنظرشان می آمد که خطری برای حفظ حکومت باصطلاح اسلامی آنها داشته باشد ازدم تیغ گذرانیدند ودراین کار ازهیچ بی رحمی دریغ نکردند . 

  5- عدم متارکه جنگ

یکی دیگر ازنمونه های بارزعملکرد رژیم براساس حفظ حکومت وضد ارزشهای اسلامی بلکه برضد آیات صریح و دستورات قرآنی عدم متارکه جنگ پیش آمده بین دوملت مسلمان ایران وعراق بود.

صرفنظر ازاینکه این جنگ راابرقدرتها واستکبارجهانی بردو ملت تحمیل نمودند ولی جای آن داشت که رهبرانقلاب اسلامی ایران با تمام قوا ازادامه جنگ جلوگیری بعمل آورده چرا که نه تنها طرفین مخاصمه مسلمان بلکه اکثرا شیعه هم بودند.

دستورقرآن ونظرخداوند در این باب بسیار روشن وصریح بیان گردیده است درسوره حجرات آیه 9 آمده است:

وان طائفتان من المومنین اقتتلوفا صلحوبینهما .

فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوالتی حتی تفئ الی امرالله فان فائت فاصلحو بینهما بالعدل واقسطوا ان الله یحب المقسطین = اگر دو طایفه ازاهل ایمان با هم به جنگ و دشمنی برخیزند البته شما مومنان (وظیفه دارید) بین آنها صلح برقرار دارید واگر یک قوم (ازطرفین مخاصمه زیر بار صلح نرفته) بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم جنگ کنید تا به فرمان خدا ( به ترک مخاصمه ) گردن نهد وسپس با حفظ عدالت میان آنها صلح برقرارکنید و همیشه (با هر دوست و دشمنی ) عدالت کنید که خداوند اهل عدل و داد را دوست دارد .       

وهمین طور درجاهای دیگر قرآن تاکید شده که هرگاه دشمن شما حاضر شد دست از جنگ کشیده و صلح نماید شما نیز دست صلح بسوی او دراز کنید ( وان جنحوًا للسلم فاجنح لها آیه 61 سوره انفالحتی بالاترازاین فرموده است که چنانچه بنظر برسد پیشنهاد صلح دشمن شما از روی نقشه و فریبکاری هم باشد شما قبول کنید، چرا که خداوند پشتیبان شماست و او می تواند شما را کفایت کند، ( و ان یرید و ان یخدعوک فان حسبک الله آیه 62 سوره انفال )

متاسفانه علیرغم این دستوارت صریح و موکد، خمینی و دیگر کارگزاران حکومت آن را نادیده گرفته و وقعی به این آیات نگذاشته و بر ادامه جنگ مصر گردیدند آنها به بهانه اینکه ممکن است دشمن بعد از صلح بار دیگر حمله ور شود و آن موقع تنور جنگ سرد شده باشد و نتوانند بعلت اختلافات و مشکلات داخلی روبروی دشمن بایستند و هم اینکه بودن جنگ خود سرپوش خوبی بر مشکلات داخلی بود وبهر حال وجود جنگ و خون  خود بر تحکیم حکومت کمک می کرد لذا میل داشتند این تنور داغ سرد نشود در این راه از هر دستاویزی استفاده کردند، از آوردن امام زمان سوار بر اسب در جبهه ها تا خواندن نماز جمعه خیالی در کربلا ، تحریک احساسات  نوجوانان ، رویت امدادهای غیبی و معجزات پی در پی درجبهه ها و خلاصه هر آنچه در آستین داشتند و مهم نبود که هر نفر که کشته میشود و هر گلوله که خرج میشود از هر طرف که باشد بنفع اسرائیل غاصب واستکبار جهانی است نه تنها خود راه های صلح را جستجو نکرده بلکه هرکس دم از صلح واتمام جنگ می زد چه از خودی ها و چه ناخودی ها با شمشیر خیانت و جاسوسی متهم می نمودند، تعداد کشته شوندگان ، خسارت اقتصادی و معنوی حاصل از جنگ ، به هدر رفتن ثروت ملی دو کشور، عزادار شدن خانواده ها وهزاران پی آمدهای سوء ادامه جنگ برایشان مهم نبود و فقط به استحکام حکومت می اندیشدند واین راه  را آنقدر ادامه دادند که مجبور به نوشیدن جام زهر تسلیم شدند.

اینست حق آنان که به نام قرآن ، دستورات صریح قرآن را زیر پا نهند.

  6 - تشریفات واسراف وتبذیرها

یکی از توجیهات آقایان این بود که برای حفظ حکومت لازم است مسئولان ادارات و سازمانها از امکانات کافی بر خوردار بوده تا حاضر باشند برای حکومت کار کنند ویادشان رفت که قرار بود مسئولان کشور از افراد متقی وپرهیزگار ودلسوز باشند وبحدی در این ایده افراط نمودند که بعضی از مسئولان بخود اجازه دادند که محل کار ومحل زندگی خود را تبدیل به کاخ نموده، بهترین وگرانترین ماشین ها سوار شده ، چند نفر نگهبان، منشی ونوکر استخدام کرده وجلسات سمینارها و کنفرانس ها را در گرانترین هتل ها برگزار کنند جسارت آنها در این ریخت و پاش ها بدین علت بود که می دیدند مسئولان کشور در دید و باز دیدهای خود ازاستان ها خرج های میلیاردی بر دوش ملت می گذارند، برسرسفره های هفت رنگ می نشینند و تشریفات شاهانه برای خود فراهم می کنند تیم های حفاظتی برای خود تشکیل داده  و روزها قبل از سفر آقایان به استان ها آب و جاروب و بگیر و ببند راه می اندازند.

افراد بکار گرفته شده جهت حفاظت و تشریفات بحدی جسور، سنگدل و گستاخ بودند که گاهاً مشایعت کنندگان را زیر چرخ های ماشین له کرده  و جالب تر از همه اینکه آقایان این همه هو و جنجال و ولخرجی را بحساب علاقه مردم به مسئولین گذاشته وازافتخارات خود می دانستند.

واین درست برخلاف شیوه وروش امیرالمومنین علی (ع) است.

ایشان دربازدید از قومی که بنا به سنت خود جهت احترام از آن حضرت در پیشاپیش وی می دویدند عصبانی شده و آنها را ازاینکار منع فرموده و گفتند این کار شما را خوار و رهبران را مغرور نموده وهیچ منفعتی ندارد.

اینها مقایسه ای است بین رهبرانی که فقط بفکر محکم کردن میخ حکومت خود بنام اسلامند وآنهایی که بفکر احیای ارزش اسلامیند.

7 - استحمار 

از آنجا که تمامی فکر و تلاش گردانندگان حکومت بقول خود حفظ نظام جمهوری اسلامی بود ولاغیر و دیگر هیچ چیز مهم نبود، راست یا دروغ، اسلامی یا غیر اسلامی ، روش استحمار و بقولی خرکردن مردم در دستور کار آنان قرار گرفت از رفتن عکس امام در کره ماه تا القاب های آنچنانی ، وزیدن باد و باران به نفع رزمندگان اسلام، سکه زدن اسلام ناب محمدی بنام خود، بکارگیری کلمات و واژهای دینی، قرآنی برای خود وحتی جعل احادیث همه وهمه جهت استحمار مردم از شاهکارهای اینان برای حفظ نظام البته به طور محض الله می باشد بی آنکه فکر کنند مایه استحمار دروغ است و دروغ در قرآن واحادیث کلید همه زشتی ها وگناهان معرفی شده است .

استفاده کردن از تمامی مقدسات و شخصیت های دینی، مذهبی وسیاسی از پیامبران سلف گرفته تا فیلسوفان قدیم وجدید ، شاعران قدیم و معاصر و خلاصه هرچیزی که بنحوی درمعتقد کردن مردم به نظام کمک میکرد ، حتی به قیمت لجن مال کردن آنها شیوه وخوی آنها گشت.

  8 - شعار عدالت اسلامی و حمایت از مستضعفین

 رهبرجمهوری اسلامی واکثر رهبران اولیه سیاسی  کشور حقیقتا  در تئوری و فکر، پشتیبان مستضعفین و طرفدار عدالت اسلامی بوده و بعضا خود از خانواده های مستضعف بودند و دردل دوست داشتند گردونه بنفع مستضعفین چرخیده و کاری بنفع آنها انجام دهند اما متاسفانه از آنجا که همیشه کفه مصلحت نظام و حفظ حکومت برهمه چیز غلبه داشت و کوتاه اندیشی دراین سیاست حکم می کرد که خود را درگیر با قشر نسبتا گسترده که اکثرا بازاریان متعهد و حامی رژیم تشکیل میدادند نکنند وباصطلاح مصلحت اسلام چنین اقتضا میکرد که آنها را به جرم احتکار و شیشه کردن خون مستضعفین و سود جوئی و نابرابری اقتصادی مورد تهاجم قرار ندهند لذا نه تنها در دوران بعد از انقلاب هیچگاه برخورد عملی و جدی علیه آنها نشد بلکه همین ها بودند که سیاست اقتصادی وبه تبع آن سیاست سیاسی  کشور را بدست گرفته و آنقدر قدرت پیدا کرده که توانستند عناصر جدا صادق درون نظام هم خریده وبخود وابسته گردانند.

اکثر نمایندگان مجلس با پول و تبلیغات ونفوذ همین سرمایه داران به مجلس راه پیدا کرده و کم کم شعار مستضعفین فراموش شد و پس ازیک دوره کوتاه کار بدین جا کشیده شد که معیار اصلی کاربرد هرامری درکشور منوط به شل کردن جیب مبارک شده است و هم اکنون درکشور ما که حکومتش ناب محمدی می خوانند بدون پول، رشوه وپارتی هیچ کاری پیش نمی رود و اکثر کارمندان حاضر نیستند برای مستضعفین جیب خالی کاری انجام دهند و بدیهی است وقتی مامورین دولت چشمشان به جیب مشتری وارباب رجوع دوخته باشد طبیعی است که مستضعف بی پول جایگاهی نداشته و بدتر از آن اینکه هرکاری غیرقانونی باشل کردن جیب جنبه قانونی بخود می گیرد این مسئله درتمامی فقرات وریشه های سه قوه مقننه ،مجریه وقضائیه جا پای خود را بازکرده است پولدارها ومتمولین وقتی میلیونها تومان هزینه تبلیغات نمایندگانی از مجلس را تامین می کنند بدیهی است انتظار دارند قوانین به نفع آنان تصویب شود.

متاسفانه اکثر نمایندگان مجلس مستقیم یاغیرمستقیم با سرمایه داران سر و سر دارند  و همین که درمجلس بوی آن میرود که قانونی تصویب شود که به نوعی با مسائل مالی و بازار ( محدود کردن یا آزاد شدن ورود و خروج کالائی و یا ... ) ارتباط داشته باشد، خبرآن به سرمایه داران ذینفع رسیده واز این راه میلیاردها تومان به سرمایه شان اضافه میشود.

هم اکنون اکثر متصدیان کشور که ظاهراً پرهیزگار وتارک دنیا خود را می نمایانند، امتیاز ورود و خروج  کالاها را دراختیار خود گرفته وهیچ احدی حق ندارد خارج از گردونه آنها کاری انجام دهد مجلس پایگاهی برای معاملات میلیاردی گردیده و نمایندگان مستضعف دیروز تاجرهای زبردست امروز شده اند تسبیح دست آنان به تلفن دستی و منازل آنها بجای پایگاه شکوائیه مستضعفین، جایگاه پادوها و کارچاق کن ها گردیده است، قوه قضائیه هم که زمانی حامی حقوق زیر دستان بود و در دعواها اغلب سعی میکرد جانب مستضعفین گرفته شود خیلی زود عامل دست سرمایه داران قرار گرفت و اینک هر جرمی درایران قابل خرید می باشد ( البته بجز جرم سیاسی ) ولابد می گویند کشور احتیاج به درآمد داشته و چه اشکال دارد که از قاچاقچی  و سارق و دزد ناموس روزانه میلیون ها تومان به جیب دولت اسلامی رفته تا بتواند امورمردم را رتق وفتق نماید چون معیار حفظ حکومت است بنابراین نظایر این کارها نه تنها حلال بلکه مورد رضایت خداوند نیز قراردارد !

امروزه هرصاحب سرمایه ای براحتی می تواند برچسب دزدی به دشمن خود ( درصورتی که دشمن از خانواده مستضعف باشد ) زده و با دادن تو جیبی  به ماموران بازجوئی آنقدر اورا مورد شکنجه قرار داده تا به هرگناهی که بخواهند اعتراف نماید هرچند شاکی پول بیشتر دهد متشاکی بیشتر مورد شکنجه و کتک کاری قرار می گیرد ماموران حفظ امنیت معمولا کاری را بی مزد انجام نداده و برای هرگونه خدماتی که وظیفه قانونی آنهاست نازدست می طلبند قاضیان دادگاه ها اکثراً وبی هیچ ابائی با اخذ رشوه های سنگین حق را نا حق کرده و برای هرکاری بسته به جیب متشاکی اخذ وجه طلب می فرمایند گفته میشود درآمد روزانه قوه قضائیه ازدرآمد فروش نفت افزون است !

قوه مجریه نیز به همین سرنوشت دچارشده و قوانین فقط برای مستضعفین بی پول اجرا شده البته قسمت سختگیری ومحدودیت هایش و گرنه سرمایه داران و مترفان با دادن هدیه ورشوه از قید هرگونه محدودیت قانونی آزاد هستند .

آقایان برنامه ریز برای رهاکردن دولت ازقید خرج سوبسید سعی کردند اکثر وزارتخانه ها را خود گردان کنند و لذا باب معامله وتجارت را بازنمودند وهرجا تجارت باشد، سرمایه دارارباب است، در چنین حالتی مدیران وزارتخانه ها وسازمانها وادرات مجاز خواهندبود باهرترفندی هدف نهائی دولت جهت خود گردان کردن موسسه خود را جامه عمل پوشیده و بدیهی است که راه وصول به آن، زد و بند با تاجران و سرمایه داران محترم بوده و در چنین وضعی چه جائی برای مستضعف باقی می ماند !

9 - انتخاب رجال و مدیران طرازاول    

انتخاب  وزرا ومسئولان مهم کشور نه براساس ارزشها ونه براساس لیاقت های آنان بوده بلکه پیرو مصلحت حفظ نظام آن هم مصلحتی کوتاه بینانه صورت گرفته است ازشروع انقلاب مصلحت ایجاد می کرد که برای حفظ پایه های حکومتی نوبنیاد از چهره های مردمی وخوش سابقه ومتعادل و تحصیلکرده استفاده شود اما خیلی زود به محض اینکه دیگر نیازی بدانان  نبود نه تنها آنان را آبرومندانه برکنار نکردند، بلکه از زدن هرگونه برچسب و تهمت ابا نداشته و سال ها برای توجیه کارخود آنها را تحت فشار و بمباران تبلیغاتی قرار دادند.

استفاده از شخصیتها درمقاطع زمانی و بسته به نیاز دوره ای وسپس اخراج زندان و محاکمه از شیوه های رایج نظام حاکم است و در تمامی این عزل و نصب ها فقط یک محور مصلحت حفظ نظام مد نظر قرار گرفته ولاغیر و بدیهی است وقتی ملاک انتصابها لیاقت نباشد راه برای فرصت طلبانی که نه بخدا، نه به پیامبر، نه قیامت، نه انسانیت و حتی نه به انقلاب ایمان واعتقاد داشته و فقط با ریاکاری خود را وابسته به رژیم نشان میدهند ، بازمیشود و این همه افراد خاطی که درلباس حکام شرع ، مدیران روسای سازمان ها  و بانک ها خیانت ها آفریدند و جیب ملت را خالی کرده رهآورد همین طرز تفکرات است .

متاسفانه اکثرمدیران امروزی را ازهمین فرصت طلبانی تشکیل میدهند که نه درد اسلام دارند ونه درد مردم، تنها عشق آنها سیاست بازی و صعود به پله بالاتر قدرت ومقام است وقتی ملاک فقط حفظ حکومت است مدیران براساس تسلیم بودن و بله قربان گفتن رتبه بندی میشوند آنکه دستمال ابریشمی بزرگتر در دستش است، تسبیحش درازتر، ریشش بلندتر، پیراهنش یقه آخوندی و ظاهرش با آنها وفق دهد و ظاهراً تسلیم محض ولایت مطلقه بدون چون و چرا ... باشد درجه بالاتری دارد ولی آنگاه که ملاک ارزش اسلامی باشد میشود سخنان علی (ع) که درباب انتخاب مدیران به مالک اشتر فرمود:

ای مالک کسانی را در راس امور قرار ده که اگرخطائی از توببینند رو در روی تو بایستند و بی هیچ واهمه ای سخن خود را بگویند نه بله قربان گوها .

الحق که حکومت باصطلاح ناب محمدی چگونه شیوه اهل بیت رادنبال میکند.

10- سرنوشت سه شعار محوری استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی

الف استقلال

اینکه انقلاب براساس خواست مردم اوج گرفت وبدون تکیه برقدرت خارجی به پیروزی رسید وحکومت تشکیل شده بوسیله رهبری انقلاب مستقل از هرگونه اعمال وخواست اجانب بود غیر قابل انکار می باشد وحقیقتا شعار نه شرقی ونه غربی که حکایت از استقلال این انقلاب بود پایه واساس آن تشکیل  میداد واین خود از ویژگیها وافتخارات خاص انقلاب بشمار میرود .

رهبر وهمچنین سایر گردانندگان انقلاب نیز به شعار و در فکر و وجدان معتقد به این اصل بوده و خالصانه عقیده مند بودند که از هر گونه اعمال اجانب واستکبار جهانی در امورکشور جلوگیری کرده و قضیه اشغال سفارت امریکا و حمایت جدی رهبری انقلاب از آن گویای این حقیقت است صرفنظر از اینکه این کار در آن زمان چقدر صحیح بود یا نه اما آن یک کار ارزشی بنظر می رسید.

اماخیلی زود رهبران به خود آمده و متوجه شدند که این نوع کارها ( اشغال سفارت ) باخط مشی کلی آنهاکه حفظ حکومت است تطابق نداشته بنابراین با عجله مسئله را خاتمه داده و سیاست خارجی خودرا عوض کرده و راهی را در پیش گرفتند که آنان را درحفظ حکومت یاری میکرد واز آنجا که سال ها شعار ضد آمریکائی داده بودند و نمی توانستند رابط حسنه برقرار کنند، لذا سراغ کشورهای کوچکتر رفته و سعی بر راضی نگه داشتن و حتی باج دادن به آنها شدند.

سیاست خارجی ایران مبتنی بر تبلیغ و بدست آوردن حامی برای جمهوری اسلامی به قصد استحکام نظام استوار گشت و دیگر مهم نبود که این کشورها  تا چه اندازه خود مردمی و یا دارای حکومت قابل قبول است و در این رابطه مبالغ هنگفت وخرج های کلان بر گردن مردم گذاشته شد واکنون براساس تئوری، حفظ حکومت به هر قیمت ممکن ، حاضرند پشت پرده هر نوع معامله به نفع اجانب انجام دهند تا این حکومت پا برجا بماند ولو به قیمت از دست رفتن منافع ملی وارزشهای اسلامی .

ارزشهای اسلامی برای نظام حاکم وقتی با ارزش است که کمکی به استحکام حکومت کند .

نکته مهم دیگر که در مورد استقلال می بایست یاد آوری شود اینستکه استقلال سیاسی بدون داشتن استقلال اقتصادی میسر نبوده وفقط یک شعار سیاسی محسوب میشود کشوری که برای تهیه نان خود مجبور است به دیگران وابسته باشد چگونه می تواند دم از استقلال بزند .

نظام حاکم علیرغم جار و جنجال ها و بعد از گذشت سال ها از انقلاب و داشتن منابع زیر زمینی اعم ازنفت و گاز ،مس ، آلمینیوم و... هنوز نتوانسته حداقل نان و گندم مورد نیاز سالیانه خود را تامین نماید.

ب – آزادی

  انسان دربین موجودات خلق شده شاید تنها موجودی است که صاحب اختیار می باشد ، به بیان دیگر او ظاهراً تنها موجودی است که آزادی عمل به او داده شده تا عملکرد او مورد ارزیابی قرار گیرد .

دربینش اسلامی مبنی برقرآن یکی از اهداف اصلی آفرینش ،آزمون و آزمایش از عملکرد انسانها بیان گردیده است ( سوره ملک آیه 2 ) و بدیهی است که هرنوع امتحان وآزمایش در صورتی معنی پیدا می کند که اختیار آزادی عملکرد مطرح باشد .

وقتی انسان درعملکرد خود آزاد نباشد چگونه می تواند مورد آزمون قرار گیرد و بهمین دلیل اساسا آفرینش انسان طوری طراحی گردیده که او همواره بین دو کشش خوبی وبدی قرار گرفته  و به او اجازه داده شده تا به میل خود راه  را انتخاب کرده و به پیش رود و فقط  برای جلوگیری از اشتباه درانتخاب او پیامبران و رسولان ماموریت یافتند تا اورا هدایت کرده و راه سعادت یا شقاوت را بدو نشان دهند تا عذری باقی نماند. همه آنها مامورهدایت بودند آنهم درحد تذکر و روشنگری نه اجبار وعمل تمامی ادیان مذهبی وهمچنین تمامی قوانین بشری منطبق براحترام به حقوق بشراصل آزادی اندیشه وفکر را مورد تائید قرار داده اند .

در بینش قرآنی ( آیه لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی- آیه 256 سوره بقره که بمعنی  کار پذیرفتن دین به اجبار نیست ، راه هدایت وضلالت روشن است ) وهمچنین آیات سوره کافرون که خداوند به پیامبرخود میگوید که به کافران بگو ( نه من ازدین شما پیروی می کنم و نه شما از دین من پیروی می کنید. دین شما برای شما و دین من برای من ) این آیات ونظایر آنها نشان میدهد که هر انسانی درحوزه اندیشه وفکر کاملا آزاد است و هیچکس اجازه تحمیل عقیده راندارد .

این مسئله مورد توافق همه صاحبنظران دینی وغیر دینی ویکی ازاصول حقوق بشر شناخته میشود .

آزادی بیان پس از آزادی اندیشه ازمهمترین اصولی است که درباب آزادی مورد توجه قرار میگیرد وبه لحاظ ظهور وامکان اصطکاک وتعرض به حریم دیگران قدری محدود تر از آزادی اندیشه مورد بررسی قرار می گیرد .

درغیر اینصورت کاملا آزاد می باشد ( فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه = بشارت ده بر بندگانیکه به حرف ها وسخنان دیگران گوش فرا داده و از بهترین آنها تبعیت می کنند سوره زمر آیه 17 و 18 ) ( وآیه 125 سوره نحل که می فرماید . وجادلهم  بالتی هی احسن وآیه 46 سوره عنکبوت که مجادله را با نرمی وبه طریق نیکو توصیه می فرماید . ) محدودیت آزادی بیان آنجاست که آبروی شخص یا گروهی مورد هتاکی قرار گیرد که این محدودیت در بینش اسلامی تحت مقوله های غیبت یا تهمت ممنوع گردیده است.

آزادی عمل که به عنوان اصل سوم آزادی مطرح است محدودیت بیشتری بخود می گیرد دربعد فردی بنا بر آنچه درمقدمه آمده فرد باید امکان آزادی عمل داشته  تا مورد ارزشیابی خداوند قرار گیرد ودربعد  اجتماعی، از قانون کلی که فرد می تواند درعمل تا آنجا آزاد باشد که لطمه ای به آزادی دیگران وارد نیاورد، پیروی می نماید اما متاسفانه آنچه امروز درکشور ما ازطرف منادیان دین مطرح است دریک جمله خلاصه میشود وآن اینکه افراد درحوزه فکر، گفتار وعملکرد تا آنجا آزاد هستند که به نفع حکومت آنان بیاندیشند ، بگویند وعمل کنند درغیر اینصورت غیرشرعی ومحکوم به مجازات است.

ج- جمهوری اسلامی    

برداشت مردم ازشعار جمهوری اسلامی جز این نبود که علاوه برخواست مردم درپیاده شدن احکام دین خواستار حکومتی  جمهوری که درآن رای مردم جهت تعیین رهبری همیشه پایه واساس قرار گرفته  شود ، بودند .

سرنوشت قسمت اول این شعار یعنی جمهوری تبدیل به ولایت مطلقه فقیه گردید و معنی و مفهوم جمهوری دفن گردید و دوباره نظام مادام العمر برقرار گردیده و سایه خدا ( شاه ) به نماینده خدا وآیت خدا تغییر نام داد.

آخر کلمه جمهوری، درنام حکومت جمهوری اسلامی ، چه کاره است، پر واضع است که جمهوری دراصطلاح عموم بمعنی اینست که مردم رهبر یا رئیس حکومت خود را مستقیما آنهم برای مدتی کوتاه انتخاب کنند.

اگرقرار باشد رهبر یک کشور مادام العمر بوده باشد ونماینده خدا و رای مردم در بودن یا نبودن آن بی تاثیر باشد پس چرا کلمه جمهوری به اسم حکومت خود افزودید .

ازابتدا حکومت اسلامی می گفتید و تمام .

حقیقتاً هم اینان از اول اعتقادی به جمهوری و رای مردم نداشتند منتهی برای مردمی جلوه دادن حکومت از روی اجبار کلمه جمهوری را،  بر آن افزودند .

اگرقرار باشد که جمهوری را بمعنای دخالت مردم درسطوح پائین وقوانین جاری بدانیم مگر نظام شاهنشاهی دارای مجلس که نمایندگان آن از طریق رای مردم انتخاب میشدند، نبود .

بلی آنگاه که ارزشهای اسلامی دفن وجای خود را به مصلحت گرائی دهد باید این چنین کلاه بزرگی بر سر مردم گذاشته و دورغ نه تنها مجاز بلکه آنجا که بنفع ثبات حکومت باصطلاح اسلامی است از واجبات موکده شمرده شود. قسمت دوم این شعار (اسلامی نیز ملعبه دست دنیا پرستان دین فروش قرار گرفت واز اسلام فقط شعارهای توخالی بجای ماند که آنهم  نه از سر دیانت وعقیده به شعار اسلامی بلکه برای استحمار مردم درجهت استحکام دولت اسلامی مصلحتی !

11 -  بروز معضل اجتماعی اعتیاد در رژیم مصلحتی

 همه کسانی که دوران قبل از انقلاب را درک کرده اند می دانند که تعداد معتادین بالاخص به هروئین درزمان قبل ازانقلاب در کشور ما بسیار اندک وغیرقابل توجه بود بطوریکه تعداد معتادین درشهرهای حدود چهل یا پنجاه هزار جمعیت از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد ولی سیاست بازی و مصلحت اندیشی خود بینانه جمهوری باصطلاح اسلامی کار را بدانجا کشانید که امروزه کمتر خانواده ای ایرانی یافت میشود که فردی از آن گرفتار این افیون لعنتی نباشد .

مبارزه جدی با اعتیاد درشروع انقلاب درمدت کوتاهی میرفت تا بساط اعتیاد را برای همیشه از این مرز وبوم برکند ولی ظاهرا تهدیدات مافیا ویا دیگر مصلحت اندیشی حفظ نظام فائق آمده وچنان با مسئله اعتیاد کنار آمدند که آدم گاهاً فکر میکند اگرنه خود مروج اعتیاد اما راضی به گسترش آن هستند .

دلیل این گفته رواج اینگونه اعتیاد ودراین سطح درکشور است.

با سابقه ای که از عملکرد نظام وجود دارد که مبنی بر بینشی کوتاه بینانه و خود خواهانه ( فقط حفظ حکومت ) می باشد و از آنجا که اعتیاد ظاهراً خطری برای نظام نبوده بلکه برعکس در آمد حاصله از آن از یکطرف و از دور خارج شدن جوانان ازصف مبارزات اجتماعی و سیاسی علیه رژیم از طرف دیگر پدیده اعتیاد به نفع ثبات حکومت شمرده شده و آقایان را بر آن داشت که مبارزه جدی با این پدیده شوم را در دستور کار خود قرار نداده و همیشه با مسامحه با آن برخورد کرده تا کار بدین جا کشید .

و اگر واقعا نظام حاکم میل داشت که این پدیده خانمان سوز را ریشه کن کند، براحتی می توانست اینکار را انجام دهد.

چگونه بود که او توانست تمامی گروههای سیاسی ، مخفی را درمدت کوتاهی شناسائی واز پا درآورد .

آنها که همگی زیرک ، تحصیلکرده و با مسائل تیمی و مخفی کاری سال ها آشنائی داشته وتجربه کرده بودند . شناسائی یک فرد سیاسی زیرک در جامعه  صدها برابر سخت تر از یک فرد معتاد رمق دررفته می باشد ارزش اسلامی حکم میکرد که نظام با تمامی قدرت وبا تکیه برهمکاری و بسیج مردمی ابتدا  ریشه اعتیاد که همان فقر فرهنگی واقتصادی است خشک کرده وسپس در یک یورش سهمگین این درخت ملعون را از بیخ و بن برکند اما مصلحت حفظ نظام حکم می کرد که فعلا مسائل و خطرات جدی تر همچون خطرات گروه های سیاسی و...  را مهم دانسته و از طرفی نه با مافیا درافتاده و نه درآمد میلیاردی که از قبل دستگیری عاملین تهیه و پخش به جیب گشاد نظام وارد میشود از دست داده شود و بالاخص که بعضاً خود آقایان محترم هم اهل دود و دم تشریف دارند.

بله ،

خشت اول گرنهد استاد کج                  تا ثریا میرود دیوار کج

12 -  فحشا و حکومت جمهوری

پدیده فحشا در جامعه سنتی ایران از دیر باز مورد نکوهش عموم مردم بوده و توسط خود مردم بسیار مهار شده بود بطوریکه بعضاً چنانچه در فامیلی فردی فاسد یافت میشد نه تنها مورد تنفر خانواده قرار  می گرفت  بلکه به حذف فیزیکی اومی انجامید .

با شروع انقلاب وارائه سیاست های نابخردانه از سوی مسئولین نظام، کار بدین جا کشانیده شد که امروزه پدیده  فحشا و بی عفتی امری معمولی ورایج در کشور است تعدای ازد لایل و سیاست های احمقانه که ازعوامل اصلی این معظل اجتماعی می باشند بشرح ذیل است

الف. وقوع جنگ از طرف استکبار جهانی وادامه آن توسط نظام حاکم بر کشور و بالنتیجه کشته شدن جوانان وبی سرپرست شدن خانواده ها و فقر حاصله ازجنگ از عوامل بروز فحشا درجامعه 